خسته شدم از این زندگی 
nbsp; خسته شدم از این زندگی ، انگار که طلسم شدم
همش بد میارم، همش تنها می شم
همش می خورم تو شاخه ها و برگ ها!
خوش به حال عقاب ها

عنکبوت با پاهاش دلش و گرفت
خندید و افتاد توی تار خودش!
کفشدوزک جان، چرا انقدر سخت می گیری؟
واقعآ انتظار داری مثل عقاب ها بپری هوا؟
پس من چی باید بگم؟
همه ی عمرم به دوخت و دوز می ره!

تنبل خان هم که به درخت چسبیده بود
گفت: حال دارین ها، چقدر بحث می کنید
یه کم لم بدید از هوا لذت ببرید!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت 06:13 ق.ظ ،

نظرات()

 دلم می خواست می 
توانستم دلم می خواست می توانستم
آنچنان دوستت داشته باشم که
هیچ مانعی در جهان نتواند
این احساس را
در نظرت کمرنگ جلوه دهد

دلم می خواست می توانستم به تو بفهمانم
زندگی بسیار کوتاه تر از آن است که
هم دیگر را قضاوت کنیم

دلم می خواست دست هایم را
در موهای سیاهت فرو می کردم
و در گوشَت
تمام رازهای قلب سوخته ام را می گفتم

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 14 فروردین 1396 ساعت 11:24 ب.ظ ،

نظرات()

عکس عاشقانه پاییز آنقدر آرام قدم برمی داشتم که
 حتی پاییز هم نمی دانست دلم گرفته است

 ابرها..
 هه حواسشان پرت بود
 دست در دست هم سوار بر قطار باد می رفتند
 تنها کوه حالم را درک می کرد..

 رنگ اش سرخ شده بود
 او از آسمان نباریده بود
 او از زمین، به آسمان قد کشیده بود
 تنها من، جنبش کوه را می فهمیدم
 و او، تعادلم را

 از کتاب نت های خارج: فرامرز فرحمهر


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: چهارشنبه 16 مهر 1393 ساعت 04:20 ق.ظ ،

نظرات()

عکس مفهومی انسان تنها تنهایی درد خوبی است
 حداقل اش می دانی طرف حسابت خودت هستی!
 حداقل اش به این نتیجه رسیده ای که
 تنها خودَت، درد خودت را می فهمی..

 تنهایی یعنی به نتیجه رسیدن تمام جستجوها!
 اشک هایی که پنهانی ریخته ای
 لبخندهایی که مصنوعی زده ای...
 و قدم هایی که در ویرانی برداشته ای...

 یعنی نقطه چین شدن کلمات...
 نقطه چین شدن اصوات...

 دلنوشته: فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: سه شنبه 25 شهریور 1393 ساعت 02:18 ب.ظ ،

نظرات()

عکس کودک ویولون زن  زندگی سمفونی زیبایی بود
 گاهی نت های سیاه داشت
 و گاهی نت های سفید!
 این از دید موسیقیدان شاعر بود

 اما از دید شاعر
 زندگی سمفونی عجیبی بود...
 یک شگفتی و هارمونی غم انگیز

 شعری ملایم که خدا
 در تنهایی اش سروده بود...

 از کتاب سمفونی بادها: فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 9 بهمن 1391 ساعت 04:09 ق.ظ ،

نظرات()

عکس کارتونی جغد و گربه  شاید باید پروانه ای می شدم
 که از بلندای اقاقی
 به حلزونی خسته لبخند می زد...
 و برای زنبورها دعای خیر می کرد

 و یا قطره آبی آویزان
 از نوک گنجشکی بازیگوش
 که به اندازه محدود وجودش
 آن فاصله را تا زمین
 هوای داغ تابستان را خنک می کرد...

 شاید خوش شانس ترین پروانه، بودا بود
 که در ظریف ترین نوع انسانی ظاهر شد...
 و من برای این نقش بسیار ظریف هستم...

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: چهارشنبه 6 دی 1391 ساعت 08:22 ق.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:4 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4