ذهن من با کفش های 
پاشنه بلند راه می رفت ذهن من با کفش های پاشنه بلند راه می رفت
تا نزدیک به قامت افکار تو شود!
دماغ دروغ گویش را جراحی کرد

لب های باریش را برجسته کرد!
تا شاید نظر تو جلب کند!
اما تو کجا و ذهن بازیگوش من کجا؟

تو قلبم را می خواستی و من
فکر تسلط بر تو بودم!
من دستت را می خواستم و تو
فکر همدستی با من بودی!

گاهی با سیلی هایی بیدار می شویم که!
می گوییم کاش هیچوقت بیدار نمی شدیم!
قبل از آن که دیر شود
روی رابطه های با ارزشتان کار کنید

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 01:06 ق.ظ ،

نظرات()

 اندام هایت برایم 
عادی شده بودند اندام هایت برایم عادی شده بودند
دیگر از برهنه دیدنشان
گرگ های شهوتم واق واق نمی کردند
تو عریان روی تخت دراز می کشیدی و
من ساعت ها به تو خیره می شدم

دفتر شعرم را برمی داشتم و از خطوط بدنت
از عطر زنانه ات وقتی که
در نفس هایم نفس می زدی

از لجبازی های کودکانه
و بی تفاوتی های معصومانه ات..
می نوشتم و شعرهایم را پاره می کردم!


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 01:01 ق.ظ ،

نظرات()

 ما برای چیزهایی که نمی دانیم چه بود ما برای چیزهایی که نمی دانیم چه بود بی قراری کردیم
بیا در آغوشم عزیزم ، بیا دیگر تقلا نکنیم

آخرین باری که به خورشید خیره شدم
کودکی بازیگوش و سرزنده بودم!
آخرین باری که نوشابه ای را با لذت سر کشیدم
آخرین باری که در چمن ها دراز کشیدم و
به اشکال خنده دار ابرها نگاه کردم..
حتی آخرین باری که
از ته خندیدم را هم فراموش کرده ام

ما برای گذشته ای که تلخ بود
سال ها سوگواری کردیم!
در انتظار آینده ای ترسناک
در استخوان هایمان لرزیدیم

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:58 ق.ظ ،

نظرات()

 من تو را مولتی 
ورسی و فرا ذهنی دوست دارم من تو را مولتی ورسی و فرا ذهنی دوست دارم
فرا بقایی، فارغ از نیاز و خواستن، فارغ از جنسیت
فارغ از زمان و مکان، من تو را در ذره ذره ی نیستی
در شکوه بی انتهای هستی

قبل از بودن و بعد از نبودن، دوست دارم
در تمام ابعاد جهان های بی انتهای چند بُعدی

در صدای کلاغ های بی اعصاب باغ های پاییزی
در صدای سایش برگ ها به نسیم های بهاری
در صدای هراسان کودکان بازیگوشی که
زنگ خانه ایی را می زنند و فرار می کنند!

کسی درک نمی کند میزان دوست داشتنم را
حجم های بی انتها و حجم های کوچکش را
تنها تو می فهمی، تو درمیابی که من چه می گویم!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:55 ق.ظ ،

نظرات()

 شاید در زندگی بعدی میوه ای دوقلو شاید در زندگی بعدی ، میوه ای دوقلو
آویزان از شاخه ی درختی جوان باشیم
شاید در زندگی بعدی،
درخت هایی در مجاورت هم
در باغی کهنسال باشیم!
شاید در زندگی بعدی
دو روباه تنها در جنگلی بارانی باشیم!

شاید در زندگی بعدی،
چشم های کم سوی دانشمندی که
در رازهای هستی پویش می کند باشیم!

کسی چه می داند!
ولی ما باز هم دیدار خواهیم کرد، ای محبوبم!
هیچوقت یاد چشم هایت را
به جبر زمان و مکان نخواهم فروخت!
هیچوقت تسلیم نخواهم شد

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:10 ق.ظ ،

نظرات()

 بعد از تو سال ها 
طعم تنهایی را چشیدم بعد از تو سال ها طعم تنهایی را چشیدم
سال ها به آفتاب تابستان و
غروب پاییز خیره گشتم
در سرمای سوزناک زمستان
به رفت و آمد ماشین ها خیره گشتم
به امید یافتن عشقی جدید
میان انسان ها جستجو کردم

اما نیافتم
بعد از تو هیچ چیز را نیافتم
از احساسات بسیاری عبور کردم
از نیازهای بسیاری
از آرزوهای بسیاری
دوست ها و دشمنانم را شناختم
جایگاهم در زندگی را شناختم
اما نیافتم چیزی که قلب خالی ام را پر کند
تو را نمی دانم. اما من نیافتم


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: یکشنبه 13 فروردین 1396 ساعت 11:50 ب.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:8 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...