تبلیغات
وبلاگ رسمی فرامرز فرحمهر - مطالب ابر شعر فوق العاده زیبا The title of your home page






 زن های زیبا در 
بندر می رقصند زن های زیبا در بندر می رقصند
کشتی ها پر از صیدهای رنگارنگ
مردها در کافه ها شرط می بندند
خروس هام بر سر مرغی، با هم جنگ

و دیروز در برنامه ای اخبار اعلام کرد
خدا در منظره ای حضور می یابد
هر که مُرده را از گور خواهد یافت
و شیطان، از آن روز می خوابد!

در اخبار بعدی هم اعلام کرد!
ژن های نامیرایی را کشف کرده اند!
دیگر نترسیم از مرگ و بی عشقی!
که ژن های تنهایی را کشف کرده اند!


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 14 فروردین 1396 ساعت 12:02 ق.ظ ،

نظرات()

عکس درخت بلند گیاه ظریفی بودم که
 در اقلیم تنهایی
 و در طوفان های یأس رشد کردم..

 اقلیم مقصر نبود
 من هم مقصر نبودم..
 تنها باد بی مقصد
 تنها باد بی مقصد...

 او بود که مرا
 از سرزمینم
 به محدودیت کوچ داد
 به همین علت بود که
 درخت های خشن
 برگ های خشن


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: پنجشنبه 3 مهر 1393 ساعت 04:38 ق.ظ ،

نظرات()

عکس هنری مو سفید، ابرو سفیدُ لب سفید
 دختری که رنج زن بودن کشید
 تو دهه ی بیست زندگی شکست
 زیر سرکوفتایی که همش شنید

 دختری که حق زندگی نداشت
 قد دنده ی یه مرد پاپتی
 با یه قلب عاشقُ زخمیُ سرد...
 زیر هجمه های بی صداقتی

 گاهی راشُ می کشید به سینما
 پای فیلمای قشنگُ خوبُ بد
 یا تو انقلاب پی چندتا کتاب
 یهو تا تئأتر شهر قدم می زد

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: پنجشنبه 15 خرداد 1393 ساعت 05:13 ق.ظ ،

دیدگاه()

عکس تنهایی و سیگار وقتی که از تردید پُرم، پوستِ لبامُ می خورم
 دوباره گم می شم تو غم، ثانیه هارُ می شمرم
 تا اینکه تو بازم بیای، پا بزاری تو لحظه هام
 بهم بگی دوسِت دارم، عشق منی، تورُ می خوام

 تو آسمون شبِ من، دوباره سوسو بزنی
 رو شاخۀ خشکِ دلم، همیشه کندو بزنی
 جلوی دریای غمم، یه خطِ ساحل بکشی
 دور دل زخمی من، دیوار بابل بکشی!

 وقتی که از تردید پُرم، از خودمم جدا می شم
 بی تو رو برگِ زندگی، کفشدوزکی تنها می شم!
 لرزه می افته به تنم، دوسِت دارم یه حرف می شه
 اشکای من یواش یواش، گلوله های برف می شه

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: پنجشنبه 15 خرداد 1393 ساعت 04:53 ق.ظ ،

دیدگاه()

عکس مفهومی انسان گفته بودم که احساسم عادی نیس
 این اون جهانی که بهم قولشُ دادی نیس
 ما مثل پانداهای گشنه خوی سگ داریم!
 یه استخونی ِ که هی باید کشید بش لیس!

 درختی ام که از زردی برگم نمی ترسم
 برگی که از حجم تگرگم نمی ترسم
 هر شب تیغُ می کشم رو مُچ و آرنجم
 انقدر خستم که از مرگم نمی ترسم

 منم یه روز چکاوکم رو شاخه پاتیل بود!
 اما گلوله ای کشیدش سینه خاکم
 انقدر جون دادم، که بارونم نمی شوره
 این غصه های لعنتی رُ از دل پاکم

 دلسوختۀ یک آدمی بودم که رفته بود
 از روی وجدانش که چیزی بش قائل نیس!
 رو نعش عهدِ آسمونی، هل هله می کرد!
 به شوق تحصیل توی لندن یا که تو پاریس! ...

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 12 بهمن 1392 ساعت 10:40 ب.ظ ،

نظرات()

عکس عاشقانه یک لحظه بیا پایین، یک لحظه کنارم باش
 تو سردی پاییزی، گرمی بهارم باش
 اسبی که تورُ برده، بی زینه عزیز من
 تو جنگل تنهایی، می شینه عزیز من

 لب هاتُ نگا کردی؟ دستاتُ که بی فاله؟
 چشماتُ که یخ بسته؟ موهایی که بی حاله؟
 صبح ها دیگه با زنگِ؟ شب ها دیگه با حرفِ؟...
 دیوار جهان تو ، از ج ن س یخ و برفِ ...

 می خوام تو این سرما، توو آغوش تو جا شم
 تو ناموس من باشی، من ناموس تو باشم
 یک لحظه و بعدش که، به زندگی می خندم...
 لب هامُ که می بوسی... چشمامُ که می بندم...

 از کتاب نت های خارج: فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: سه شنبه 5 آذر 1392 ساعت 07:51 ق.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:4 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4