ما انسان ها آینه های همدیگر هستیم ما انسان ها آینه های همدیگر هستیم
و تنها نیاز واقعیمان دیده شدن است!
ما می خواهیم از سوی انسان های مهم زندگی مان
نه تایید! ، بلکه تنها به رسمیت شناخته شویم!

دختری از سوی پدرش!
برادر کوچکتری از سوی برادر بزرگتر، یا مادرش!
در تمام رابطه ها در اندازه های متفاوت
ما خواهان دیده شدن و شنیده شدن هستیم!
تا بتوانیم خود واقعیمان را در آینه ی دیگران
با تصویر کاملتری مشاهده کنیم!
با تصویر کاملتری در پاسخ به پنهانی تری سوال ذاتی مان
( ما که هستیم؟ )

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:33 ق.ظ ،

نظرات()

 ما داستان هایی منحصر به فرد داریم ما داستان هایی منحصر به فرد داریم
داستان هایی که با داستان های آدم های دیگر فرق دارند!

این جمله ای ست که اغلب ما به آن باور داریم!
تا روزی که در زندگی، با انسان هایی آشنا می شویم که
افسانه های شخصی ما
تنها بخش کوچکی از داستان هایشان هستند!

انسان هایی که در تعارضات خود غرق بوده اند
که وقتی برای ما از پیچ و خم های مسیرهایشان می گویند!
که چگونه رشد کرده اند و چه رنج هایی را کشیده اند!
ما غرق در حیرت به این فکر فرو می رویم که چقدر جدی گرفته ایم
موانعی را که به راحتی می توانستیم از آن ها عبور کنیم!


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:26 ق.ظ ،

نظرات()

 هدفم پرداخت بدهی ام به هستی هدفم پرداخت بدهی ام به هستی
در قبال هدیه ای به نام زندگی ست
و آن چیزی نیست
جز پاره کردن بندهای خودساخته
جز شکستن لنز ذهنی که دنیا را
به شکلی غیرواقعی نشان می دهد

حالا شما بروید و روی منقلتان
کباب هایتان را باد بزنید و
به ریش ما دیوانگان به خودگریزان بخندید

بروید لباس های نو به نو بپوشید و
پز ماشین ها و خانه هایتان را بدهید!
بروید مدرک دکترایتان را
به دیوارهای تازه رنگ خورده بچسبانید!


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:18 ق.ظ ،

نظرات()

 سال ها گذشت و انسان های بیشماری سال ها گذشت و انسان های بیشماری
به دنیا آمدند و از دنیا رفتند
کوچه های بسیاری خیابان شد
خانه های ویلایی، برج های بلند بالا شدند
دوستانم تغییر کردند
مادرم پیر شد و مدل ماشینم پایین تر آمد

اما من تغییری نکردم!
همان پسر خوش خیال عاشق پیشه باقی ماندم
همان پسر تنهایی که در خیابان ها و پارک ها
ساعت ها بی مقصد قدم می زد و
به کلاغ های سیاه، مانند قناری های زیبا می نگریست

همان پسر شاعر
همان دیوانه ای که زندگی را می کاوید! و عصیان می کرد
بر تمام چهارچوب هایی که راستی پنداشته می شدند
بر تمام باورها، بر تمام بت های مقدسی که پرستیده می شدند!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:14 ق.ظ ،

نظرات()

 شاید در زندگی بعدی میوه ای دوقلو شاید در زندگی بعدی ، میوه ای دوقلو
آویزان از شاخه ی درختی جوان باشیم
شاید در زندگی بعدی،
درخت هایی در مجاورت هم
در باغی کهنسال باشیم!
شاید در زندگی بعدی
دو روباه تنها در جنگلی بارانی باشیم!

شاید در زندگی بعدی،
چشم های کم سوی دانشمندی که
در رازهای هستی پویش می کند باشیم!

کسی چه می داند!
ولی ما باز هم دیدار خواهیم کرد، ای محبوبم!
هیچوقت یاد چشم هایت را
به جبر زمان و مکان نخواهم فروخت!
هیچوقت تسلیم نخواهم شد

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:10 ق.ظ ،

نظرات()

 فرمول آزادی از ذهن فرمول آزادی از ذهن

چندین میلیون سال قبل:
تو باید زنده بمانی، نباید بمیری! باید دوام بیاوری!
با تهدیدات رو به رو شوی، یا از آن ها بگریزی!
مراقب خرس ها و ماموت ها باش!
مراقب گرگ ها و مارها باش!
مراقب شاخه ای که روی آن خوابیده ای باش!

امروز:
نباید کم بیاوری، نباید مغلوب شوی!
پاسخ بی احترامی اش را بده!
نشان بده که چه توانایی هایی داری!
کمی از بی دست و پایی هایت کم کن!
کمی از بزدلی هایت کم کن!
در آینده زندگی امنی خواهی داشت؟
با این روش به جایی نمی رسی!
از لحظه هایت لذت ببر! دارد تمام می شود!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 05:58 ق.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:8 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...