تبلیغات
وبلاگ رسمی فرامرز فرحمهر - مطالب نوشته های 1396 The title of your home page






 من نقش تو را بازی 
نمیکنم! من نقش تو را بازی نمیکنم!
بلکه تو را قبول دارم!
تمام حرف ها و جهان بینی ات را!
چشم های بی نظیرت را
تمام معناهایی که کشف کرده ای را!

به چشم هایم خیره شد و گفت:
قول بده که در من گیر نکنی
تو بی رحم تر از آنی، و باید عبور کنی
گفتم: تنها کسی که سیمرغ درونم را میبیند تو هستی
و تنها تو میدانی که از تو عبور خواهم کرد!

دست های باریک زنانه اش را به صورتم کشید
و گفت: من سیمرغ ها را میشناسم! قاتل مهربانم را

فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 03:28 ق.ظ ،

نظرات()

 پس وضعیت چه باشد 
که آرام باشیم؟ پس وضعیت چه باشد که آرام باشیم؟
گفت: در وضعیت خود باش!
هیچ درختی نمیتواند در وضعیت تو باشد!
گفتم: این ناشدنی ست!
هیچکدامان در وضعیت خود نیستیم!

گفت: سرگشتگی و ناپایداری بخشی از درون ما ست!
گفتم: دقیقآ، علت اش هم این است!
گفت: عمیقآ، اگر به این ها آگاه و پذیرایشان باشی!
در وضعیت خود هستی! و آرام خواهی بود!

فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 03:23 ق.ظ ،

نظرات()

 چیزی برای نوشتن نیست چیزی برای نوشتن نیست، گفت: چیزی دریافت نکردی
تو کارخونه ی کلماتی پسر
بلند شو از خودت و به درونت نگاهی بنداز
گفتم: مسئله اینجاست
دانش های ما، بیرون از ما هستن!
شاید منظورم و نفهمی!

اما ببین، اگه یه نوزاد و تو یه محیط غیرانسانی بزرگ کنی
اون تقریبآ همون شکلی میشه!
شاید گاهی نباید به درون نگاهی بندازم!
چون اصلا بعضی چیزها درونی نیستن!
ما قصد درونی کردن و داریم!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 03:15 ق.ظ ،

نظرات()

 کم کم فهمیدم خیلی 
کوچکم، و این رنج آور بود. کم کم فهمیدم خیلی کوچکم، و این رنج آور بود
نمیدونستم از کجا اومدم! ضعیف بودم!
انگار دنیا ابعادش از قدم بلندتر و پهن تر بود
دستم به دکمه تلویزیون و دستگیره یخچال نمیرسید
برای باز کردن در خونه باید بالا و پایین میپریدم!

قدم کوتاه بود و در اتوبوس روی صندلی می ایستادم
تا بیرون و تماشا کنم! همه ی آرزوم بزرگ شدن بود
قوی شدن، اینی که دیگران بهم دستور ندن
و به هیچکسی وابسته نباشم
یادمه سر کلاس در پاسخ معلم!

همه از دکتر شدن و مهندس شدن حرف میزدن!
و من فقط آرزوی بزرگ شدن داشتم..
کم کم بزرگ شدم و قدم بلند شد، ریشم سبز شد
و صدام دو رگه شد
راحت دستم به دستگیره یخچال و
دکمه های تلویزیون و قفل در خونه میرسید!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 03:09 ق.ظ ،

نظرات()

 سهراب گفت: زن ها 
جذب مردهای قوی میشن! سهراب گفت: زن ها جذب مردهای قوی میشن!
حتی اگه زشت باشن! گفتم: اما من اهلش نیستم
برای هیچ زنی فیلم بازی نمیکنم!
گفت: این اولین قدم اشتباهته!
بین خودمون بمونه، گاهی دروغ که نه حالا
نقش بازی کردن لازمه!

حداقل خودت و درمونده نشون نده!
گفتم: این طبیعت زیستی ماست، میفهمم
دوس دارن که حمایت بشن و احساس امنیت کنن
اما گاهی زمان میبره، آدم های عمیق دیر کشف میشن!
کاشف میخوان، ماها ممکنه به ظاهر ناامن باشیم

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 03:03 ق.ظ ،

نظرات()

 شبیه نقش تو را 
نیافتم ای عشق شبیه نقش تو را نیافتم ای عشق

گفت: مشکل، هنر توست!
نقاش ماهری هستی!
تصویری خلق کن که
مانندش را بیابی!

گفتم: دروغ چرا؟
مانندش را یافته ام!
مشکل تصویر من است!

فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 02:59 ق.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:25 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...