عکس عاشقانه بوسه عشق امیدوارت می کند
 حتی اگر بدانی
 یک روز به زندگی ات مانده
 سرمستت می کند
 این را از مرغ عشق هایم آموختم...
 با وفایت می کند
 حتی اگر تمام دنیا هم بگوید او بد است
 تو باور نمی کنی...

 قدرتمندت می کند
 با جُثه ای ضعیف و دستانی لرزان
 چنان حیاتی به جهان می بخشی که گویی
 در چند نقطه، کویرها سبز می شوند
 و در ناباوری همگان
 چند سند صلح امضا می شود

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 18 فروردین 1393 ساعت 06:41 ب.ظ ،

نظرات()

عکس خرس تنبل ...همینکه جان گنجشکی را که
 در لوله بخاری افتاده بود بخشیدم
 به گربه ی سر کوچه سلام کردم
 و از سر راهشان کنار رفتم

 ...همین که به کلاغ های معصوم
 چون طوطیان زیبا نگریستم
 و سعی کردم مورچه ای را
 زیر پایم له نکنم

 ...همین که سگ باوفای همسایه
 دیگر با دیدنم واق واق نکرد
 و در پاسخ دست تکان دادنم
 دمُ تکان داد

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 24 اسفند 1392 ساعت 02:42 ق.ظ ،

نظرات()

عکس مفهومی انسان گفته بودم که احساسم عادی نیس
 این اون جهانی که بهم قولشُ دادی نیس
 ما مثل پانداهای گشنه خوی سگ داریم!
 یه استخونی ِ که هی باید کشید بش لیس!

 درختی ام که از زردی برگم نمی ترسم
 برگی که از حجم تگرگم نمی ترسم
 هر شب تیغُ می کشم رو مُچ و آرنجم
 انقدر خستم که از مرگم نمی ترسم

 منم یه روز چکاوکم رو شاخه پاتیل بود!
 اما گلوله ای کشیدش سینه خاکم
 انقدر جون دادم، که بارونم نمی شوره
 این غصه های لعنتی رُ از دل پاکم

 دلسوختۀ یک آدمی بودم که رفته بود
 از روی وجدانش که چیزی بش قائل نیس!
 رو نعش عهدِ آسمونی، هل هله می کرد!
 به شوق تحصیل توی لندن یا که تو پاریس! ...

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 12 بهمن 1392 ساعت 10:40 ب.ظ ،

نظرات()

عکس رقص با بچه ها از دنیا نه پول می خواهم
 نه مقام
 نه اعتبار اجتماعی
 نه رویایی دارم

 ماشینم یک رنوی کوچک هم باشد کافی ست
 همین که خانه ای در پایین شهر..
 و در صف نانوایی نَ ایستم...

 اصلا از بقالی نان بسته ای می خرم!
 لباس های نو به نو هم نمی خواهم

 تلفن همراهم
 همان نوکیای قدیمی باشد...

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: پنجشنبه 28 آذر 1392 ساعت 07:18 ب.ظ ،

نظرات()

عکس عاشقانه یک لحظه بیا پایین، یک لحظه کنارم باش
 تو سردی پاییزی، گرمی بهارم باش
 اسبی که تورُ برده، بی زینه عزیز من
 تو جنگل تنهایی، می شینه عزیز من

 لب هاتُ نگا کردی؟ دستاتُ که بی فاله؟
 چشماتُ که یخ بسته؟ موهایی که بی حاله؟
 صبح ها دیگه با زنگِ؟ شب ها دیگه با حرفِ؟...
 دیوار جهان تو ، از ج ن س یخ و برفِ ...

 می خوام تو این سرما، توو آغوش تو جا شم
 تو ناموس من باشی، من ناموس تو باشم
 یک لحظه و بعدش که، به زندگی می خندم...
 لب هامُ که می بوسی... چشمامُ که می بندم...

 از کتاب نت های خارج: فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: سه شنبه 5 آذر 1392 ساعت 07:51 ق.ظ ،

نظرات()

عکس مفهومی زن هرگز از شب و برهوت عشق نترسیدم
 از آدم های شوت و پوت عشق نترسیدم
 دیوانه ای بودم که سرمست می رقصیدم
 هرگز از اوج و سقوط عشق نترسیدم...

 یک روز در آغوش معشوقه ای بودم
 یک روز در تنهایی کافه ای تاریک
 یک روز در بزرگراه باز خوشبختی
 یک شب در گلوگاه کوچه ای باریک...

 آزاده ای بودم رها از خیمه شب بازی
 که ریشه ام و توی خاک زندگی کاشتم
 درویش بی ریشی که تاجر دل بود
 حتی با گربه هام داد و ستد داشتم...

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: چهارشنبه 22 آبان 1392 ساعت 07:22 ب.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:3 
  • 1  
  • 2  
  • 3