سهم من از زندگی 
این است که تنها باشم سهم من از زندگی این است که تنها باشم
لیوان چایم را به لیوان های خالی بزنم
و به سلامتی عاشق ها روی میز خوابم ببرد!

سهم من
همین غم های پر استهلاک پنهانی ست که
با تیر و کمان به جوانی ام سنگ می زنند
و بلند بلند گریه می کنند!

سهم من گوش دادن به دعوای گربه هاست!
وقتی که ناچار به خاطر می آورم
شرم آورترین لحظه های رختخواب را!

یادش به خیر! چه دعواهای بامزه ای داشتیم!
در جدی ات می خندیدیم! و شوخی شوخی جدا می شدیم!
کسی نمی فهمید میانمان چه می گذرد!
گاهی خودمان هم در کوچه ی علی چپ تا انتها می رفتیم!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: چهارشنبه 29 شهریور 1396 ساعت 11:23 ب.ظ ،

نظرات()

 اگه بدنم اجازه 
میداد اگه بدنم اجازه میداد میتونستم
تو رو از درونم بیرون بکشم و کنارت قدم بزنم
با تو سفر برم
جلوی همه زانو بزنم و بهت درخواست ازدواج بدم!
به همه میگفتم که این من هستم!
و ازش خوشم اومده

دیگه به بیرون توجه نمیکردم
در رابطه های معلق نمیموندم و از دنیا کودکانه
انتظار ارضاء خواسته ها و نیازهام و نداشتم!
کمی هم به خودم آسون میگرفتم!

اگه بدنم اجازه میداد که واضح تر ببینم و درکت کنم
قطعآ‌ نیازی نبود که این همه رنج بکشم!
اما تو بخشی از بدن و ذاتمی!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: چهارشنبه 29 شهریور 1396 ساعت 11:22 ب.ظ ،

نظرات()

 رابطه صمیمانه 
معامله نیست رابطه صمیمانه معامله نیست
خلاءهای عمیق و پر نمیکنه!
نه کسی و در اون پیدا میکنیم
و نه در اون پیدا میشیم
اما باید آگاه به محو شدنها باشیم!

محافظت از هویت درونی
خواسته ها و حریمهامون
محافظت از بقای رابطه ای سالم و پایداره!
پس مسیح بازی
و رو صلیب فداکاری رفتن و فراموش کنیم!
شاید مردنمون برای کسی باشه که زنده نیست!!

اول بفهمیم کجای اولویتهای فرد مقابل هستیم
و بعد تلاشمون و با تلاشش هماهنگ کنیم

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 02:27 ق.ظ ،

نظرات()

 خیانت یعنی جایی در
 رابطه گیر کردیم خیانت یعنی جایی در رابطه گیر کردیم و بیرون زدیم!
یعنی جایی چیزهایی که باید میگفتیم و نگفتیم
کاری که باید میکردیم و نکردیم، یا نتونستیم انجام بدیم

یعنی رابطه بخشی از نیازهامون و برآورده نکرده!
یا از اول انتخاب اشتباهی کردیم
و با دنیای درونی خودمون آشنا نبودیم
یعنی آشنا نبودن با معنای تعهد و راستی
یعنی گیر افتادن بین تعارضات (خر و خرمایی)

خیانت اغلب از جاهای کوچک شروع میشه
و چون ما توان اعتراف نداریم
منتظر میمونیم تا عیب بزرگی رو
در طرف مقابل پیدا کنیم.

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 02:24 ق.ظ ،

نظرات()

 تو ترسی پنهان از 
من داری عزیزجان تو ترسی پنهان از من داری عزیزجان
زیرا من حرفهایی برای گفتن
و تو نقابهایی برای نشان دادن داری!

هر دو از درون هم خبر داریم
دلیل دشمنیت هم این است
لو رفته ای
اما یک چیز را نمیدانی که اگر میدانستی
از در دوستی وارد میشدی

آن هم این است که من تنها دانش ندارم
بلکه دانشم در خدمت آگاهی ام است!
و انسان آگاه متنفر نیست
نمیتواند به نقابها کینه بورزد
زیرا میداند که نقابها پوشش و توهمی بیش نیستند

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 02:22 ق.ظ ،

نظرات()

 معیارهای خودساخته معیارهای خودساخته ، مانع احساس رضایت
و وصل شدن به لحظه ی حال هستند!
من اگر این و داشته باشم دیگه خوشبختم
تا به فلان چیز نرسم نمیتونم آرامش داشته باشم!

این شرایط مناسبم نیست
خوشحالی بمونه برای وقتی که شرایط و عوض کردم
فعلا وقت ندارم!

کیه که بگه با این طرز تفکر زندگی نکرده؟!
حتی منی که این متن و مینویسم
در بخشهایی گرفتار این طرز فکرم
پس با این طرز فکر، غیرطبیعی برخورد نکنید!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 02:19 ق.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:56 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...