بعد از گذشت یک 
هفته در طبیعت قدم زدم! بعد از گذشت یک هفته در طبیعت قدم زدم!
کمی فکرم باز شد!
این رختخواب بدجور آدم و مسخ میکنه!
احساس امنیت کاذبی میده!
شایدم فردا ریشام و بزنم!

گفتم: به آزادی فکر میکنی؟
گفت: آره، میدونی که
چقدر از درون مضطرب هستم!
همیشه فکر میکردم آزادی یعنی اینکه
هیچ مشکلی نداشته باشی،

اما خب! .. شاید آزادی این باشه که
رو خودت متکی باشی!
و حساب ویژه ای باز کنی!

میدونی بعضی چیزای خوب شاید هیچوقت اتفاق نیفتن
شاید هم وضعیت بدتر بشه!
اما سوال اینه که خودت چه بلایی سر خودت میاری!
گفتم: اگه مهربون باشیم
شاید بتونیم به مرزای درونمون نزدیک بشیم
و کمتر آسیب ببینیم!

گفت: زرق و برق و جذابیت دنیا زیاده!
حجم نیازها و ناکامی ها هم کم نیست!
گاهی مثل مردنِ که سرماش ذره ذره بدنت و میگیره!
این ها هم روح و تسخیر میکنن!
جوری فاتح میشن که نمیفهمی چی شده!

میخوام یه کوچولو با دلم راحت تر باشم
شاید نتونم از زیر آوارم بیرون بیام!
اما حداقل روزنه ای برای نور و نفس کشیدن پیدا میکنم.
نمیخوام قلاده احساسم دست شرایط و آدم ها باشه.

فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: پنجشنبه 21 تیر 1397 ساعت 03:10 ق.ظ ،

نظرات()

موضوعات:نوشته های 1397،

قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات