زنده بودن انفرادی زنده بودن انفرادی
مادرم در توهماتش میخندد
حیف که مانند او تخیلاتی برای پر کردن خلاها ندارم!
باید خودم را برای تنهایی بیشتری آماده کنم

محدودیت) سیگارش را روشن کرد و گفت:
من همیشه خودم را تحمیل میکنم!
و بالاخره برنده میشوم!

و (زندگی) که بر صندلی بسته شده بود گفت:
همانطور که از مرگ نمیتوانی فرار کنی!
از من هم نمیتوانی...!
باید روزی دست هایم را باز کنی!

متن : فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت 06:56 ب.ظ ،

نظرات()

موضوعات:نوشته های 1397،

قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic