من فقط یک جفت چشم براق من فقط یک جفت چشم براق
یا دو دستِ سفید باریک میخوام که شبیه اون باشه!
من فقط یک قلب عاشق
با یک ذهن باز میخوام که
به وسعت جهان بینی اون باشه!

جادوگر کمی در فکر رفت و گفت:
اگه بخوای میتونم اینارو از هر آدمی جدا
و در یک بدن جمع کنم!

واقعآ تو با همچین آدمی ملاقات کردی
همشو با هم داشت؟ یعنی واقعآ این شکلی هستی؟
گفتم: منظورت و نفهمیدم
اما من دلم همچین کسی میخواد، میتونی ردیفش کنی؟
جادوگر چوب شو برداشت و آروم زد رو سرم و خندید

گفت: یه زمانی تو جوونیم دنبال یه پری دریایی بودم
با یه کشتی قدیمی، از این دریا به اون دریا...
دیگه داشتم ناامید میشدم که باهاش ملاقات کردم

عاشقش بودم، اونم ازم بدش نمی اومد!
اما مانعی بود! اونم این بود که خونه ش
در عمق دریا، و خونه ی من نوک قله ها بود!
من آبشش نداشتم، و اون هم شش نداشت!
متوجه ی منظورم شدی؟

برای زندگی در دریا، باید بخشی از دریا باشی!
گفتم: یعنی نمیشه سفارش بدم که یکی برام بسازی؟
جادوگر دوباره چوب شو برداشت و آروم گذاشت روی سرم!
تا این کله پوک و به کار نندازی! جادویی انجام نمیشه!

متن : فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت 06:45 ب.ظ ،

نظرات()

موضوعات:نوشته های 1397،

قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic