تبلیغات
وبلاگ رسمی فرامرز فرحمهر - کوتاه نوشت ها درباره ذن و عشق The title of your home page






 کوتاه نوشت ها 
درباره ذن و عشق کوتاه نوشت ها درباره ذن و عشق

امشب پذیرفتم که واقعآ دوستش دارم
و نمیتونم فراموشش کنم
و این احساس تا آخر عمر باهام می مونه
بخش بزرگی از قلبم و از سرکوب این احساس بیرون اوردم
و بهش اختصاص دادم، هیچ اشکالی هم نداره.
میخواستم بهت بگم که تو هم میتونی همینکار و کنی
و نیازی به احساس گناه نیست

بخشای بزرگی در قلبمونه که
مربوط به عزیزترین آدم های زندگیمون میشه
و قرار نیست اون بخش ها رو با اومدن آدمای جدید پاک یا سرکوب کنیم.
من با بخشی از درونم با اون تا آخر عمرم زندگی میکنم و آروم میگیرم.

...
رابطه واقعی، ارتباطی انسانیه! پی حساب و کتاب و سنجش زیبایی
و شعور و فهم و دارایی طرف مقابل نباشید!
...
وقتی با رابطه قبلی بی حساب بشید، رابطه ای جدید تجربه میکنید!
هر نوع حسابی، در رابطه بعدی فرار محسوب میشه!
...
ذن پیش بینی میکنه و میخواد که همه چیز و زیر نظر داشته باشه!
اما عشق غیرقابل پیش بینیه!، ذن عشق و نمیتونه ببینه
و این براش ترسناکه! زرق و برق دنیا گیجمون نکنه!
...
دارایی هرچی بیشتر باشه، خطر انحراف بالاتره، فراموش نکنیم که
تنها ارتباط با اصالت های زندگی، مارو به رضایت و آرامش درونی میرسونه!
...
عمیقآ منتظر نباش، در چهره ها پی اونی که باید! نگرد،
هرچه که لازم باشه و داری، چشمت و ببند و به درون باز کن!
تا الان از گدایی بیرون چه به دست آوردی؟ جز رنج و ناکامی و ناپایداری؟!
به درون وصل شو تا بیرون هم تغییر کنه! تمام مسیرها از درون آغاز میشه!
...
ما فقط طعم عشق و فراموش میکنیم! و قطعا روزی به یاد میاریم و آروم میگیریم!
...
من هنوزم از دورترین نقطه تو را دوست دارم، و این پایانی ندارد
زیرا آغازی نداشته است! دل، زمان را نمیشناسد!
و تو همیشه برایم در لحظه حال هستی
تنها آن ها که عشق را میشناسند خواهند فهمید!
...
دوست داشتن اصیل، تو را بی جنبه می کند! تو آبروها را می بری
زیرا بندها را به سُخره میگیری، تو حتی از مرگ هم نمی هراسی!
...
به خودم که وصل میشم، احساس بی نیازی میکنم!
همه چی سرجاشه! انگار که جای درستی هستم!
به اهدافم رسیدم! تازه انرژی واقعی برای تلاش کردن
و لمس کردن لحظه های زنده بودنم سرازیر میشه! ما کی هستیم جز هم؟!
...
آخر خواب میخواست باهام قرار بذاره، هی میگفت: بذارم؟
میگفتم: اگر دلت خواست! بعد میگفت: نه نمیذارم!
بازم میگفتم: اگر دلت خواست! انگار دوباره وصل شده بودیم
ما خیلی وقت بود که قرار گذاشته بودیم..
ما خیلی وقت بود که با هم در ارتباط بودیم و نمیدونستیم!

فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 01:40 ق.ظ ،

نظرات()



قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید