سنگ روی سنگم بند نمی شه 
nbsp; سنگ روی سنگم بند نمی شه اگه نباشی!
گفت: من همیشه بودم، اما تو نبودی!
برای همین سنگ هات
روی سنگ هات بند بود اما خبر نداشتی!

سرم و خاروندم، آره راست می گی!
اما کی باید خبر می داد که از حضورت آگاه باشم؟
هیچکس چیزی نگفته بود
همه با انگشت اشاره بیرون و نشون می دادن!

گفت: زمان باید خبر می داد که داد
رنج ها باید خبر می دادن!
مگه از حضورم آگاه بودن که تو رو با خبر کنن!
نمی بینی مردم جهان چطور سرگیجه گرفتن؟

تو منو با سنگ نزن
من سنگ هات و روی هم چفت می کنم!
تو دست از بیرون بکش
هرچی بخوای و از درون بهت می دم!
واقعآ‌ توجه و تایید آدم ها چه لذتی داره؟
امروز دوست دارن! ازت بت می سازن!
فردا گند می زنن به هیکلت!

یه عمر تلاش می کنی اعتبار و آبرو جمع کنی!
فردا با انگ زدن یه آدم مریض
همه بهت شک می کنن!
بیرون چه چیزی داره که مردم منو فراموش می کنن؟
بیرون چیزی جز توهم بازی رنگ ها و نقش ها نیست
چیزی جز خیمه شب بازی نقاب ها نیست!

دوباره سرم و خاروندم!
گفتم: وقتی که حرف می زنی!
احساس یه آدم احمق بهم دست می ده!
درس هایی که می دی
کاملترین چیزهاییه که در عمرم شنیدم و یاد گرفتم

گفت: من درس هام و وقتی که گوش نمی دادی هم می دادم
و تو رشد می کردی، من تو رو مانند نوزادی شکننده بزرگ کردم!
بامزه س نه؟! من مادر نامرئی تو بودم.

فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 08:47 ب.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1396،

قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید