تو می توانی هزاران نفر را آموزش دهی 
nbsp; تو می توانی هزاران نفر را آموزش دهی
اما از آموزش خود عاجز باشی
می توانی کتاب های زیادی
در مورد شاد زیستن و رابطه های سالم بنویسی
اما در دام رابطه های ناسالم باشی
می توانی تمام روز را در افسوس و غم باشی

بله می توانم، زیرا در دام هستم
من کلید را گم کرده ام، وصل نیستم.
انگار که در جهان دیگری در خیالاتم زندگی می کنم
و چه شکاف عظیمی ست میان من و واقعیت.

دستی به ریش های سفیدش کشید
کدام کلید را می گویی فرزندم؟
“لحظه ی حال را می گویم
من رنج فراوانی از نداشته هایم می کشم
می خواهم دیگر رنج نکشم
واقعآ احساس شرمساری می کنم که
در همچین حالتی هستم”

فرزندم، می دانی برای وصل شدن
به لحظه ی حال، چه باید انجام دهی؟
قبل از آن باید خیلی خوب نگاه کنی!
به گذشته، به اکنون
و آینده ای که ممکن است برایت پیش بیاید!

بعد از خوب نگاه کردن، پذیرش شروع می شود.
بعد از پذیرش، خود به خود در لحظه ی حال قرار خواهی گرفت!
( لحظه ی حال، یعنی نور انداختن در تاریکی ذهن )

چرا باید احساس شرمساری کنی؟
واقعآ می توانی رنج را تمام کنی؟
واقعآ می خواهی آسیب هایی که خورده ای را انکار کنی؟
کمبودها رنج آور هستند

تو یک انسانی و برای زیستن
نیاز به معنا و امکانات خواهی داشت.
در رنج هایت سوگواری کن، تا پشت سرشان بگذاری
در مقابل هر رنج که مقاومت کنی، گسترده می شود.

ما انسان ها، انباری از مهمات رنج های سرکوب شده
و احساس گناه هستیم.
و تنها زمانی آزاد می شویم که
این وزنه ها را از دست و پایمان رها کنیم.

فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت 06:17 ق.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1396،
برچسب ها: زندگی ،
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید