بهم خیره شده و گفت
 تلاش روانکاوی اینه که بهم خیره شده و گفت تلاش روانکاوی اینه که
بهمون بگه با خودمون راحت باشیم
گفتم: اما من با خودم ناراحتم، اصلا نمی دونم چمه!
گفت: مثل اینکه متوجه نشدی
تمام تلاش روانکاوی اینه که بگه
با خودمون راحت باشیم

گفتم: فهمیدم چقدر تکرار می کنی؟
نه نفهمیدی، قراره وقتی هم که ناراحتیم
با خودمون راحت باشیم موسیو
تو انگار تصمیم گرفتی وقتی هم که راحتی
با خودت ناراحت باشی!

گفتم فشار زیاده، قبول کن،
ذهنم بیست و چهار ساعت کار می کنه
خیلی وقتا از کنترلم خارج می شه
اونکه از گذشتم، اینم از الانم، آیندمم که
از الان معلومه چه افتضاحیه!

گفت: اگر به خودت فضای دیدن ندی
همینطوری با امواج افکارت اینور و اونور می ری
آخرشم گم می شی، اگر با خودت راحت نباشی
بالاخره خسته می شی، که انگار شدی!

بعدش بی تفاوت می شی!
می دونی بعدشم که چی می شه؟
آدم بی تفاوت مثل قایقیه که
بی هدف تو اقیانوس رها شده
و پاروزن هاش دست ندارند!
دوباره بهم خیره شد و لبخند زد.

چقدر با خودش راحت بود، چیزی از بودا نمی دونست
اما خود بودا بود، در واقع بودا در او بیدار شده بود
زیر درخت آگاهی به من لبخند می زد
و من زیر تشعشعات افکارم دریایی رو می دیدم
به سایه ش نگاه می کردم
چیزی درونم آهسته می گفت:
تو هم درخت آگاهی داری، آبیاریش کن، آبیاریش کن

فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: چهارشنبه 28 تیر 1396 ساعت 11:07 ب.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1396،

قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید