اندام هایت برایم 
عادی شده بودند اندام هایت برایم عادی شده بودند
دیگر از برهنه دیدنشان
گرگ های شهوتم واق واق نمی کردند
تو عریان روی تخت دراز می کشیدی و
من ساعت ها به تو خیره می شدم

دفتر شعرم را برمی داشتم و از خطوط بدنت
از عطر زنانه ات وقتی که
در نفس هایم نفس می زدی

از لجبازی های کودکانه
و بی تفاوتی های معصومانه ات..
می نوشتم و شعرهایم را پاره می کردم!


اندام هایت برایم فراتر از تولیدمثل و بقا
فراتر از جفت بازی تحمیلی طبیعت بود!
میان ما، حادثه ای فراتر از
آلت های نیازمندمان رخ داده بود!

ما فارغ از رنگ ها و نقش ها و جاذبه ها
فارغ از مفهوم ها کنار هم بودیم
و می دانستیم که هیچ رابطه ای پایدار نمی ماند
ما ناپایدار، پایدارترین درک ها را تجربه کردیم!

فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 01:01 ق.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1396،
برچسب ها: متن های عاشقانه ،
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید