ما برای چیزهایی که نمی دانیم چه بود ما برای چیزهایی که نمی دانیم چه بود بی قراری کردیم
بیا در آغوشم عزیزم ، بیا دیگر تقلا نکنیم

آخرین باری که به خورشید خیره شدم
کودکی بازیگوش و سرزنده بودم!
آخرین باری که نوشابه ای را با لذت سر کشیدم
آخرین باری که در چمن ها دراز کشیدم و
به اشکال خنده دار ابرها نگاه کردم..
حتی آخرین باری که
از ته خندیدم را هم فراموش کرده ام

ما برای گذشته ای که تلخ بود
سال ها سوگواری کردیم!
در انتظار آینده ای ترسناک
در استخوان هایمان لرزیدیم

جوانی مان به نیمه رسید
و نفهمیدیم طعم بوسه ها
اینکه سرمستانه می بوسی
یا بوسیده می شوی چه حسی دارد!

ما برای زنده ماندن جنگیدیم، اما زندگی کردن را فراموش کردیم!
کسی به ما نگفت، به دست آوردن ها، چیزی را به ما اضافه و
از دست دادن ها، چیزی را هم کم نمی کند!

ما دور خودمان در دایره ای باطل چرخیدیم و سرگیجه گرفتیم!
بیا در آغوشم عزیزم، بیا دراین سرگیجه ها
با هم نقش بر زمین بشویم..
بیا با هم در این توهم، جان را به زندگی تسلیم کنیم

فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:58 ق.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1396،
برچسب ها: متن های عاشقانه ، زندگی ،
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید