سال ها گذشت و انسان های بیشماری سال ها گذشت و انسان های بیشماری
به دنیا آمدند و از دنیا رفتند
کوچه های بسیاری خیابان شد
خانه های ویلایی، برج های بلند بالا شدند
دوستانم تغییر کردند
مادرم پیر شد و مدل ماشینم پایین تر آمد

اما من تغییری نکردم!
همان پسر خوش خیال عاشق پیشه باقی ماندم
همان پسر تنهایی که در خیابان ها و پارک ها
ساعت ها بی مقصد قدم می زد و
به کلاغ های سیاه، مانند قناری های زیبا می نگریست

همان پسر شاعر
همان دیوانه ای که زندگی را می کاوید! و عصیان می کرد
بر تمام چهارچوب هایی که راستی پنداشته می شدند
بر تمام باورها، بر تمام بت های مقدسی که پرستیده می شدند!

من تغییری نکردم!
هنوز هم به همان شور و حرارت، شعرهایم را می خوانم
و روی چمن ها کنار گربه های بازیگوش غلت می زنم
هنوز هم آنقدر روی ورق ها می نویسم که
انگشت هایم تاول می زنند
و آنقدر خیال پردازم که فراموش می کنم
چند روز از هفته گذشته است!
چند سال از جوانی ام رفته است!

من تغییری نکردم!
تنها کمی پیرتر و محتاط تر شدم! کمی فرسوده تر شدم!
زیر باران دیگر نمی توانم چترم را در تاکسی جا بگذارم
و یا ساعت ها در سینما، دست هایت را در رویایم بگیرم

فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:14 ق.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1396،
برچسب ها: زندگی ، دلنوشته ، دست نوشته ،
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید