در طبیعت قدم می زدم در طبیعت قدم می زدم که
یاد حرف های معلم ذهنم افتادم
او می گفت: در هر مسیری که به انتها برسی
با متضاد آن رو به رو می شوی!
و اگر آن مسیر را به شکلی صحیح طی کرده باشی
قطعآ به گشایش و کشف های نابی خواهی رسید!

من مسیری را در “تنهایی” طی کرده بودم
بله خود تنهایی! نیروی اصیلی که می تواند ما را آزاد کند
و یا به دام بیاندازد! در واقع، به زنجیر بکشد!

این مسیر را با موهای کاملا سیاه آغاز کردم
و با موهای سفید به پایان رساندم!
تا توانایی درک تنهایی را به دست آورم!
مسیری سخت که تنها شاهراهش
از درونی ترین بخش های وجودم می گذشت

باید هر بخش را آزاد می کردم و برای این آزادی
با تنهایی رو به رو می شدم!
از تنهایی در جهانی ذهنی تا تنهایی در جهانی فیزیکی
و فاصله ای که با آدم ها و دنیای اطرافم داشتم!

تا آخرین نقطه ی تنهایی را به سختی پیمودم
از دردها و رنج ها و لذت ها و فرارهایم عبور کردم
تا به آن هسته ی مرکزی نزدیک شدم!

انسانی را تصور کنید در افسانه ای به نام زندگی
به جستجوی تنهایی می پردازد و بعد از عبور از سخره ها
دیوها و شیطان ها در جنگل های بارانی
به غاری می رسد که آخرین نقطه جهانِ تنهایی ست!
به دیوار عظیمی که تا ابد ادامه دارد!

در این لحظه ناگهان گشایشی اتفاق می افتد!
دیوار از هم باز می شود
و او خود را در آینه جهان هستی نظاره می کند

به تک تک عناصر بدن خود نگاه می کند
و درک می کند که هر کدام از آن ها میلیاردها سال
از ابتدای بودن، و شاید از ابتدای نبودن، بوده اند!
ناگهان تمام کهکشان ها را در بدن خود نظاره می کند

آه، چه جادویی، من، مجموعه ای از جهان هستی
در جهانی کوچکتر، به عنوان یک هشیاریِ به خود آگاه هستم
من در تمام این جهان، با تمام این جهان هستم!
تنها نیستم، من واقعآ تنها نیستم!

فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:06 ق.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1396،
برچسب ها: متن های عارفانه ، تنهایی ،
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید