تبلیغات
وبلاگ رسمی فرامرز فرحمهر - با فندک عادت ، سیگار ترس هایش را روشن کرد The title of your home page






 با فندک عادت با فندک عادت ، سیگار ترس هایش را روشن کرد
زمان دود می شد و اشک هایش
زیر چانه هایش آویزان می شدند
و با فریادهایی که شنیده نمی شد، سقوط می کردند

انسانی که ابدیت را به آغوش کشیده بود و ابدیت
هر لحظه از دست هایش سُر می خورد و به عدم می رفت!
زمان مانند شن هایی روان از مشت هایش خارج می شد
و او در پی سرپناهی بود، جایی برای پنهان شدن!

جایی که نامش را عشق، گذاشته بود! افسانه ای برای جاودانی!
برای رد شدن از خط های زمان، شکستن رنج های جهان…
برداشتن مرزهای بی انتهای تنهایی! تا یکی شدن!
پر کردن شکاف های زنجیره های به ظاهر پیوسته ی هستی


سیگار ترس هایش تمام شد و خشم هایش او را به آتش کشید
او با عشق، روی آتش بنزین می ریخت و در گرما می رقصید!
در توهم رقص در باران، در آتشی به ظاهر تسکین دهنده سوخت
پیر و ناتوان شد! افسانه ی عشق، او را از پا در آورد

در پایان فهمید، آنچه که از آن فرار می کرده است
بخشی از جانش بوده است که می توانست راه را به او نشان بدهد
اما دیگر دیر شده بود… او به پایان راه رسیده بود
و گل های زیادی را بو نکرده بود

فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 04:54 ق.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1396،
برچسب ها: عشق ،
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید