تبلیغات
وبلاگ رسمی فرامرز فرحمهر - عینکش و برداشت و با دستمال پاک کرد The title of your home page






 عینکش و برداشت و 
با دستمال پاک کرد عینکش و برداشت و با دستمال پاک کرد
گفت: می دونی داداش فرامرز
هر کسی با یه عینکی به زندگی نگاه می کنه
هر کسی هم حس می کنه که
زندگی حتمآ همینیه که می بینه

تو با چه عینکی نگاه می کنی؟
فرم خاصی داره؟
گفتم: بازم سوال هات و شروع کردیا!
دوباره با همون معصومیت خندید
گفت: بگو دیگه داداش فرامرز

گفتم: من عینک مینک ندارم داداشی
من لنز دارم!
لنزم نور و متحد می کنه
تلاشم اینه که نور درونم و متحد به دنیا بتابونم

گفت: داداش فرامرز
یعنی تو کلا نظری به زندگی نداری؟
یعنی تصور نمی کنی زندگی چه شکلیه؟

گفتم: نه، قضاوت من، به چه دردی می خوره؟
من فقط تا برد نگاهم
اونم با احتیاط کامل قضاوت می کنم
دچار توهم نمی شم!

با لنز عقلم
نور عشق و بی قید و شرط به جهان وارد می کنم

لنز من می گه: زندگی هیچ فرمی برای قضاوت نداره
لنز من می گه: ممکنه تصوراتم از همه چیز توهمی باشه!
پس احتیاط می کنم!

عینکش و گذاشت روی چشمش و گفت: داداش فرامرز
فقط مراقب باش لنزت آبی نباشه زیاد دلبری کنه!
قاطی مرغا بشی! با هم خندیدیم

فرامرز فرحمهر
کتاب دیدبان ذهن
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 ساعت 04:26 ق.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1396،
برچسب ها: عشق ، کتاب دیدبان ذهن ، عینکش و برداشت و با دستمال پاک کرد ،
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید