سال ها در سوگ عشق 
اش بودم سال ها در سوگ عشق اش بودم
تا آنکه شبی کلاغی آمد
و با منقارش به پنجره زد و گفت:
ای انسان، امشب مهمان داری

گفتم: ای کلاغ ابله
منکه هیچکس را در زندگی ندارم
من سال هاست تنها هستم
و تنها خواهم مُرد

کلاغ گفت: ای زود رنج قضاوت گر
امشب مهمان های تو
مرگ ، زندگی ، و زمان هستند.

ساعاتی بعد هر سه وارد شدند
و رو به رویم نشستند

مرگ گفت: این موجود بسیار مرا آزرده است
او حق زندگی نکرده اش را از من می خواهد!
دلم میخواهد همین الان جانش را بگیرم
تا بفهمد در توهم به سر برده است

زمان گفت: این نادان، اصلا معلوم نیست که
در کجای من حرکت می کند
هر روز دلپیچه های سخت می گیرم!
یک روز در گذشته است، یک روز در آینده
فقط زمانی که خسته می شود
سرجایش و در زمان حال می نشیند

او با حرکت های بی معنی و احمقانه اش
سعی در انکار من و توهین به ذات جهان دارد
ای مرگ، جان این جاهل را بگیر

زندگی اما فریاد زد:
اون هرگز زندگی نکرده است که بمیرد
زندگی ، مرگ و زمان را از خانه ام بیرون کرد
و مرا به آغوش گرفت

چقدر آغوش تو گرم است ای زندگی
ای عشق جاویدان
تو مرا به عمیق ترین تاریکی هایم آگاه کردی
کاش زودتر پاسخ آغوش ات را داده بودم

فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 18 فروردین 1396 ساعت 02:59 ق.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1396،
برچسب ها: داستان های کوتاه ، زندگی ، عشق ، سال ها در سوگ عشق اش بودم ،
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:25 ب.ظ
من آن درخت چنارم

که شاخه هایش

پر از لانه های گنجشکانی است

که دیگر نیستند....

در پاییزی که سرمایش

مرموزانه

به زیرپوست درخت

رخنه می کند...

حالا دیگر فقط کلاغ ها

دور و برش

قیل و قال می کنند...

چه غم انگیز باید باشد آن لحظه که وقتی

آخرین برگ نیز

به هوس بادی

ترکش کند...

چه غم انگیز باید باشد

وقتی در برابر نگاههای پرسشگر رهگذران

حرفی برای گفتن نداشته باشد...

چه غم انگیز باید باشد

درک ِ تنهایی ِ بی پایان درخت

وقتی که بهاری هم

در راه نباشد...

 ماهی سرد
پاسخ ماهی سرد:
جمعه 18 فروردین 1396 10:56 ب.ظ
بودنت یه اتفاقه
خیلی ساده و صمیمی
نفسام پر از غرورن
وقتی رو به روم می شینی



بودنت تو سرنوشتم
شده یک برگ برنده
می دونم خود خدا هم ،
داره باهامون می خنده


با تو حتی جون می گیرن
گُلای قالی خونه
قرض گرفته عطر و بوتو
بوته ی تازه ی پونه

ریتم دلنشین حرفات
شده لالایی دستام
خنده ی ماه و ستاره
می شینیه از تو رو لبهام

سرسپرده ات میشه این دل
آخه پاکی و نجیبی
رخنه کرده تو وجودم
با تو احساس عجیبی
بیا حسّ خوب عشقو
رو ستاره ها بپاشیم
با یه چشمک یه اشاره
توی آسمون رها شیم

 ماهی سرد
پاسخ ماهی سرد:
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید