دلم می خواست می 
توانستم دلم می خواست می توانستم
آنچنان دوستت داشته باشم که
هیچ مانعی در جهان نتواند
این احساس را
در نظرت کمرنگ جلوه دهد

دلم می خواست می توانستم به تو بفهمانم
زندگی بسیار کوتاه تر از آن است که
هم دیگر را قضاوت کنیم

دلم می خواست دست هایم را
در موهای سیاهت فرو می کردم
و در گوشَت
تمام رازهای قلب سوخته ام را می گفتم

می گفتم تا ابد دوستم داشته باش
قضاوتم نکن
با دیگران مقایسه ام نکن
من هرگز به تو بدی نخواهم کرد
هرگز قلبم را مشِکن

دلم می خواست کمی حواست را به من می دادی
به این فکر می کردی که چرا
چنان پروانه ای دورت می چرخم
و مانند مجسمه های بودا
لحظه به لحظه تو را خدایگونه عبادت می کنم!

دلم می خواست قلب کوچک! این مرد را نمی شکستی

اما این ها را دلم می خواست
عقلم هشدار داده بود
گفته بود که انسان ها را خدایگونه نظاره نکن
چنان نظاره کن که خود در عمل انجام می دهی!

گفته بود که انسان ها، خواهی یا نخواهی
بخشی آسیب خورده درونشان می باشد که
جای آن ها تصمیم می گیرد
عقلم نام این بخش را "شیطان توهمی" نامیده بود

به عقلم گوش ندادم، و گفت منتظرت می نشینم
آنقدر منتظر می نشینم تا بفهمی، احساس واقعی، من هستم!

امروز به خانه اش رفتم، گویی قبل از اینکه در را بزنم
آماده ی دیدارم بود
ردایی سفید پوشیده بود و با لبخند نظاره ام می کرد
گفت می دانستم گذرت این طرف ها می افتد
از من چه می خواهی؟

گفتم: توانایی خداحافظی کردن با گذشته

فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 14 فروردین 1396 ساعت 11:24 ب.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1396،
برچسب ها: متن های زیبا ، متن های فوق العاده ، زندگی ، دلم می خواست می توانستم آنچنان دوستت داشته باشم ،
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید