مفهومی من خلع کامل بودم، اما همچین هم خلع نبودم..
 یعنی یه چیزی بودم ولی معلوم نبود چی..
 مثل صدایی که دنبال حنجره ای می گشت
 یا شعوری که در پی بیان شدن و پخش شدن بود...

 انگار انرژیی بودم که قرن ها تلاش می کرد به ماده تغییر فرم بده
 حس عاشقانه و غمگینی بودم..
 با شط های برگ ها در همه جای جهان هستی
 به زمین می افتادمُ می مردم..
 و خورشید حس خوبی بهم می داد...

 اما همون لحظه یه پروانه
 یا نمی دونم یه چیز بالدار روم پی پی می کرد...
 بعد دوباره محو می شدم

 می چرخیدم و می چرخیدم...گاهی تو چشم های عقابی
 گاهی تو چشم های کرکسی که مجبور بود لاشه فیل پیریُ بخوره...
 یا گاهی در جریان باز شدن آروم گلی در بهار جنگل های آمازون بودم..

 و زمین صدام می کرد، انگار که برام نقشه ای داشت!
 و من از درون شکم زنی که، اون هم قبلا از درونی شکم زنی که
 اون هم از درون شکمی زن دیگه ای که..
 به بیرون پرتاب، تف، یا استفراغ شدم..

 شاید این انتخاب ذاتی من بود
 اینی که در جهان فرم
 عذاب لذت بردن از حضورم در عالم مادهُ بکشم
 ...و اگر کلمات نبودن، می مردم..
 خیلی راحت می مردم، و دوباره محو می شدم

 از کتاب نت های خارج: فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 28 شهریور 1393 ساعت 01:44 ق.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1393،
برچسب ها: متن های عارفانه ، متن های فلسفی زیبا ، متن های فوق العاده زیبای ادبی ، عارفانه های زیبا ،
چهارشنبه 2 مهر 1393 10:43 ب.ظ
این پست یه خورده غافلگیرم کرد .... دارم بهش فکر میکنم ....
چقدر با دقت و ظرافت نوشتین ...
 ماهی سرد
پاسخ ماهی سرد:
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید