عکس مفهومی تاول زده بود
 پاهای خیال اش
 ذهنی که
 باران غم
 آب به آسیابش
 می ریخت
 و آسمانش
 تهی از خورشید امید بود...

 ذهنی
 باردار واژه ها
 که از آن ها
 گرداب های گیج می زایید
 و به سمت آینده
 عطسه های یأس می زد...

 و از کنار تخت
 دست های لرزان مرد
 میله ها را به دندان می گرفت
 و فرشته ی بیکار مرگ
 بر سینه اش
 عشق را هجی می کرد...

 از کتاب اشک های شاعرانه: فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: یکشنبه 9 شهریور 1393 ساعت 04:59 ق.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1393،
برچسب ها: شعرهای سپید ، شعر زیبای تنهایی ، متن های فوق العاده زیبای ادبی ، شعرهای ادبی و عاشقانه ، عشق ،
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات