عکس کتری و چای سبز سلام معشوقه ی از دست رفته ام...
 چند روزی ست که به یادت
 جای قهوه
 چای سبز می نوشم...

 و خیابان ها را زیر آفتابِ داغ این روزهای پاییز
 قدم می زنم...

 و چند روزی ست
 به جای نفرین، دعایت می کنم
 و به چشم های نانجیبت درود، می فرستم

 این روزها عجیب!
 عارفانه عاشقت هستم...

 کتاب نت های خارج: فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 22 مهر 1391 ساعت 02:46 ق.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1391،
برچسب ها: متن های احساسی ، پاییز ، متن های فوق العاده زیبای ادبی ،
چهارشنبه 26 مهر 1391 08:59 ق.ظ
من
نشسته بر كابد حیات
عاقبت من
با تو
داستان حقیقت است
با واقعیت
و تو
در پس حقسقت عشمان
واقعیت جدایی را پذیرفتی
اینك
من هر شب
در باران نگاه ماهتابی تو
تازه میشوم
و بسترم
ابستن تنهایی های بیشمار من
و همه حقیقت هایمان
شعر هایی شدند
كه بر می ایند
تا
مرا جاودانه كنند
تورا عاشق

 ماهی سرد
پاسخ ماهی سرد: مرسی گلبرگ، خیلی زیبا بود
دوشنبه 24 مهر 1391 03:38 ب.ظ
همیشه به نگاهم زنجیر هستی
از روزی
كه پنجره اتاقم
پشت پنجره اتاقت
همه خواب های طلایی اش را
پروانه میكشید
و به سوی نگاهت می راند
 ماهی سرد
پاسخ ماهی سرد: مرسی گلبرگ
همیشه به نگاهم زنجیر هستی
یکشنبه 23 مهر 1391 12:23 ب.ظ
چشمهایت را به خاطر میآورم...
چشمهائی که به من دروغ میگفتند...
و آبرویم را که آخرین قربانی راه تو بود...دیگر به یاد نمیآورم...
آری امروز مردی بی آبرو....خاطراتش را ورق میزند...
میخواهد بداند که کجای حسش به تو دروغ بوده؟...و کجای زندگیش را زا تو خالی کرده ؟ که پاسخش...
که پاسخش ...این ...ظلم عجیب بوده...
من نمیتوانم مهر ترا با هیچ چیز عوض کنم...
و اگر بند بند وجودم را از هم بگسلند...هرگز ...به آزار تو رازی نمیشوم...
هرگز نخواهم خواست که کسی نام ترا ...بی احترام به زبان بیاورد...
و در تقدسی باور نکردنی...پایبند ...یک عشق بر باد رفته ام...
عشقی که تمام دروغ هایت آنرا از بین نبرده...
و هر چه کردی...در من رنگ نباخت...
اما...دیگر...حتی ...از دیدنت ...خرسند نخواهم شد...
زخمهایم را التیام نخواهی کرد...
و حضورت ...جز سایه یک اندوه ابدی ...چیزی نیست...
من...درگیر یک چرای بزرگ شده ام....
کسی با دشمنش هم اینگونه نمیکند ...که تو کردی....
افسوس که هنوز گلایه در بغضم میشکند...
و زبانم شکوه را پس میزند...
کاش کلامی میشناختم...واژه ای میدانستم...
که بگویم...
این حس دربه در ...با من چه میکند...
عذاب ...تلخی...سرگردانی...سکوت...اندوه...یاس...کدام واژه مرا یاری میکند...
آه ای زخم عمیق...
تکلیفت را با من روشن کن..
پاره های این قلب را چه میکنی؟
با آینه شکسته دلم چه خواهی کرد؟
....مرا به کدام سوی این جهنم روزگار میکشی؟
....لحظه ای ...مکث کن....
دستهایم طاقت نوشتن ندارد...
اشکهایم...بی امان شده اند...
بس کن
...بس
 ماهی سرد
پاسخ ماهی سرد: خیلی زیبا بود شیما
مرسی ازت
دردای من بود
یکشنبه 23 مهر 1391 11:48 ق.ظ
تقاص آرزوهامو کجای قصه پس دادی
که از اوج پریدن ها به خاک گریه افتادی
کجای قصه پرواز چراغ راهو گم کردم؟
که باید این همه تنها به سوی خونه برگردم....
منم نمیدونم
 ماهی سرد
پاسخ ماهی سرد: مرسی سارا، خیلی زیبا بود
شنبه 22 مهر 1391 02:54 ق.ظ
خیلی عالی بود .و این یعنی مفهوم دوست داشتن.سلام.
 ماهی سرد
پاسخ ماهی سرد: ممنونم غزل، سلام خانوم کم پیدا :-(
شنبه 22 مهر 1391 02:54 ق.ظ
فرامرز دوسش داشتم
 ماهی سرد
پاسخ ماهی سرد: مرسی بارونی
شنبه 22 مهر 1391 02:53 ق.ظ
دلم اندازه ی دنیا تنگ است...یادت ای خاطره ی شیرینم در چنین روز غم آلود بخیر !! خبری از تو ندارم هرچند روز و شامت نوشین...کاش می دانستی آسمان شهر دلم بی رنگ است.دلم اندازه ی دنیا تنگ است....خیلی خیلی خیلی عالی بود ممنونم واقعا
 ماهی سرد
پاسخ ماهی سرد: مرسی سارا جان خیلی خیلی ممنونم که میخونی
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic