عکس مادر و کودک وقتی که به دنیا آمدم
 مادرم ذوق زده شده بود
 و پدر متحیر...

 مادر برای حس مادر شدن
 و پدر برای حس آفریدن...

 مادر و پدر بزرگ...
 برای اینکه نوه دار شده اند...
 و برادر...
 برای اینکه یک همبازی پیدا کرده است...

 گویی هر کسی آمده بود
 تکه اش را بردارد و برود...
 هیچکس برای حضورم شادمان...
 هیچکس من را برای من نمی خواست...

 آری
 از بطن تولد، تنها بودم
 تنهای تنها...

 از کتاب محدود بی پایان: فرامرز فرحمهر
نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 05:23 ب.ظ ،

نظرات()

موضوعات:شعرهای 1391،
برچسب ها: دست نوشته ، متن های فلسفی زیبا ،
سه شنبه 17 مرداد 1391 12:49 ق.ظ
زیبا بود.
واقعا بچه واسه همینه!!
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 01:22 ب.ظ
لاک پشت صدها بار توبه میکرد اگر میدانست بیرون آمدن از لاک آرزوی مشترکی است بین او و عقاب بالای سرش.
 ماهی سرد
پاسخ ماهی سرد: ممنونم ترنم.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 01:21 ب.ظ
خیلی ها مترسك رو دوست ندارن چون پرنده ها رو میترسونه.
اما من دوستش دارم. چون تنهایی رو درك میكنه.
 ماهی سرد
پاسخ ماهی سرد: و اون مترسک منم...
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
3 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
4 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
5 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .

 از اینجا دیدگاه خود را ارسال کنید
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic