تبلیغات
وبلاگ رسمی فرامرز فرحمهر The title of your home page






 هنوز در حیرت از 
دیوانه بازی مردها و زن ها بودم هنوز در حیرت از دیوانه بازی مردها و زن ها بودم
سامانتا به شونه م زد و گفت: هی رفیق
هنوز پاستوریزه موندی ها! یه پیک بزن!
یکبار هم شده تجربه کن، ببین چه حالی میده
اگه دوست داشتی بعدش دیگه نخور!

نیمساعت اول من گوشه ای نشسته بودم
و افراد جمع و زیر نظر داشتم، یکی یکی مست میشدن
و با صدای سریع تر موزیک، سریع تر میرقصیدن!
بدون هیچ شرم و ترسی!
انگار که هیچ غمی در عالم نیست!
و همه چیز آنگونه که باید باشه هست!
یکی یکی نقاب ها فرو میریخت
و میان شادی ها ترس ها و غم ها عریان میشد!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 09:55 ب.ظ ،

نظرات()

 موسیقیدان نگاه عمیقی بهم انداخت موسیقیدان نگاه عمیقی بهم انداخت
و گفت: چرا حرف نمیزنی؟
گفتم: حرفی ندارم،
میخوام حرف بزنم ولی نمیتونم!

گفت: احساس میکنم
درونت موسیقی لایت پخش میشه!
گفتم: خستگی بعد از اجرای راکه!

گفت: احساسات ما موسیقی هستند!
عاشق موسیقی های درونت باش!
گفتم: بیشتر موسیقی های درونم
به درد روسپی خونه ها میخوره!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 09:50 ب.ظ ،

نظرات()

 از درون اتاقم به بیرون نگاه میکنم از درون اتاقم به بیرون نگاه میکنم و از درونم به اتاقم!
بر در کمدم نوشته ای از پاتانجلی ست که میگه:
(چون در نادلبستگی استوار شویم
سرنوشت و مقصود هستی دریافته شود)
و سمت چپ ،تابلوی قدیمی زنی بسیار زیباست!
میان این دو، پنجره ای به درختی سبز
و کوچه ای که گربه های زیادی داره باز میشه!

اما این قسمت زیبای ماجراست!
بیرون از این اتاق امن، جهان بزرگتر و مبهم تری ست!
زیر همین درخت، صبح ها چندین تیاره! روشن میشه!
که دودهاشون لذت صدای گنجشک ها
و نسیم های خنک بهاری و از آدم میگیره!
از خیابان کناری و رفت و آمد آدم ها
و گاهی صدای آژیر آتشنشانی هاش نگفتم!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 08:55 ب.ظ ،

نظرات()

 وقتی که امیدی 
نیست، باید به تو فکر کنم! وقتی که امیدی نیست، باید به تو فکر کنم!
تو در اعماق احساساتمی!
اینی که بگم هنوز عاشقتم دروغه!
اما میتونم بگم که آخرین سنگر درونمی! آخرین پناهگاه!
فارغ از تمام نگاه های فلسفی
من عمیقترین تجربه هارو با تو گذروندم!
با اینکه میدونم به میزانی که من دریافت میکردم
دریافت نمیکردی!
به میزانی که عاشق بودم عاشق نبودی!

تو به بالا نگاه میکردی و من به پایین!
تو باید بالا میرفتی، اما من مجبور بودم پایین باشم!
بندهای درونی و بیرونی زیادی داشتم!
و مجبور بودم به احساسی که دارم مومن باشم!
و هنوز هم بهش مومنم! به درونم متعهدم
چون پاکترین و لطیف ترین حس هارو در اون تجربه کردم

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 08:50 ب.ظ ،

نظرات()

 پشت پراید به 
ماشینای گرون قیمت نگاه میکرد! پشت پراید به ماشینای گرون قیمت نگاه میکرد!
پشت ماشین گرونش
به اونایی که تو پراید میخندیدن نگاه میکرد!
فردا میخواست طلاق بگیره
به اونی که با دوستاش مجردی دور هم بودن
و لب ساحل لم داده بودن نگاه میکرد!
تنها زیر بارون قدم میزد و به چترهای دونفره نگاه میکرد!

به زوج هایی که عاشقانه در چشم هم خیره شده بودن!
ما در هر وضعیت و زاویه ای آرزومند چیزی بودیم!
چیزی انگار کم بود!
اما همه جا غم و تنهایی همراهمون بود!
ما فکر میکردیم در وضعیت بعدی، کم، غم
و در تنهایی گوشه ای خم بودن نیست! اما بود!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 08:44 ب.ظ ،

نظرات()

 مقداری حال خوب، 
چیزیه که تو دنبالشی مقداری حال خوب، چیزیه که تو دنبالشی
شاید لازم باشه مشروبات الکلی مصرف کنی!
شاید لازم باشه بری بیرون و عربده بزنی و بگی حالم بده
شاید نیاز به یک آغوش داشته باشی
یا کتابی بتونه چند روزی حالت و خوب کنه!
اصلا از همه ساده تر بازی های کامپیوتریه!

کلا مغز و تعطیل میکنه! با تعجب نگاهم کرد
و گفت:خب من همه این کارارو انجام  دادم!
گفتم: خب آخرین راهی که میمونه خودکشیه!

بی دردترین راهشم سریع تری نوعشه!
اگه بخوای میتونم چند نوع شو بهت پیشنهاد بدم!
گفت: عجب مشاوری هستی!
دستی دستی میخوای طرف و بندازی تو دردسر!
نه دیگه شهامت خودکشی ندارم
ولی حال زندگی هم ندارم!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 08:38 ب.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:72 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...