چقدر دوستت دارم، 
چقدر عاشقتم، چشمام میسوزه چقدر دوستت دارم، چقدر عاشقتم، چشمام میسوزه
از عمیق بودن خسته شدم
لب هاش و چسبوند به لب هام
و گفت: رها کن، رها کن، خواهش میکنم منو رها کن
با من به جایی نمیرسی، من زیادی زیبا هستم
هرچیزی زیادش خوب نیست..

گفتم: نمیشه از نفس هات دل کند
تو خیلی جذابی، خیلی با شعوری، خودخواهم میدونم
اما تو رو برای خودم میخوام، وقتی که پیشمی
انگار ابدی هستم، انگار به هدفم رسیدم، انگار کاملم..
تا به حال هیچکس و به وسعت
و تنهایی تو دوست نداشتم..

دوباره منو بوسید و معصومانه گفت:
رها کن رها کن، خواهش میکنم منو رها کن
وقتی که محدود بشم میمیرم، سرطان سینه میگیرم
بچه دار نمیشم، پوستم چروک میشه
جنینم می افته، ناخونام میشکنه
رها کن رها کن، خواهش میکنم منو رها کن..

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 01:10 ق.ظ ،

نظرات()

 کلی آدم هستن که 
احساس پوچی میکنن! کلی آدم هستن که احساس پوچی میکنن!
احساس گیر افتادن و درجا زدن، احساس تنها بودن!
کلی آدم هستن که سال هاست دربه در
در پی نیمه گمشده میگردن و پیداش نمیکنن!
کلی هم وارد رابطه های اشتباه میشن
و با دل شکسته و عمر هدر رفته بیرون میان
شما تنها نیستید!

کلی آدم هستن که کلی استعداد دارن
اما شرایط مالی و محدودیت های تحمیلی زندگی
فضای کار کردن روی اون هارو و ازشون گرفته!
کلی آدم هم شب ها با حسرت روزهایی که بیهوده میگذره
و میتونست بهترین لحظه های زندگیشون باشه

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 01:03 ق.ظ ،

نظرات()

 سلام خدمت شما باید
 عرض کنم که بفهمم سلام خدمت شما باید عرض کنم که بفهمم
طول و عرض زندگی رو! اصلا من گیج شدم!
اینجا چکار میکنیم؟ چرا به هم گیر دادیم؟
طوطی گفت: گیر کردیم عزیزم، گیر کردیم..

خرس که لای در گیر کرده بود گفت:
نه خیرم گیر دادیم، البته من واقعآ گیر کردم
یکی نجاتم بده!

روباه دُم شو شونه کشید و گفت:
انقد مارمولک بازی در اوردیم که حق داریم گیج بزنیم
تو مارپیچای ساختگی مون گم شدیم!
مارمولک با صدای تیزش گفت: بیچاره من!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 12:50 ق.ظ ،

نظرات()

 تو برای من موزیک 
فرانسوی هستی تو برای من موزیک فرانسوی هستی
گرمای لادا در سرمای شوروی. جنگ جهانی و نرماندی..
تو برای من جوخه های آتشی، باید با تو عبور کرد

هرچه هم که تلخ باشی
…که مرموز و پیچیده باشی

باید با تو ترکمن چای بست و چای دم کشیده نوشید!
نمیشه عاشقت نبود، نمیشه کنارت زد!
نمیشه انکارت کرد…تو بالای تمام دست هایی
تو بالای تمام پست هایی

ای زندگی… سال ها درگیر زمان بودم
که شاید پیدات کنم، که تو در من بودی
و من جز جایی که بودم! چه تنهایی ترسناکی بود
به امید آدم ها بودن و دل به محبت کاسبانه شان بستن!
چه رنج عظیمی بود و چه درک حقیری در من
در فکر فتح تو بود، در حالی که تو فاتح بودی!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 12:47 ق.ظ ،

نظرات()

 بی تعهدی گیر 
افتادن در آزادیه بی تعهدی گیر افتادن در آزادیه
از تبعات ذهنیه که داده هارو خوب آنالیز نمیکنه!
بی تعهدها مغرورترین ها و منتظرترین هان!
در جهانی که تا بهایی ندی، نتیجه ای نمیگیری!
حتی وقتی بها میدی هم نتیجه ای نمیگیری!
اون ها در پی داشتنی بی کاشتن هستن!

به عنوان مثال: روابط سالم تجربه نمیشه!
حتی اگه انسان برونگروایی باشیم
و مهارت های ارتباطی بالایی داشته باشیم!

در واقع ما در این وضعیت با اصالت ها
و لایه های عمیقتر و لطیف تر زندگی بیگانه میشیم!
و کیه که بدون لمس زندگی، زنده باشه؟!
در واقع حالش خوب باشه؟

انسان بی تعهد، انسان بی اصالت و پر کسالته!
از تعهدهای کوچک شروع کنیم!

متن : فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 12:44 ق.ظ ،

نظرات()

 وقتی که ریش میذارم
 صورتم پشت موتور گرمه وقتی که ریش میذارم صورتم پشت موتور گرمه
البته نه به گرمی وقتی که از پشت محکم بغلم میکنی
اصلا همین موتور باعث شد رابطمون محکم تر بشه!
تو این حالت، حس بهتری به زندگی دارم

با تعجب به ناخنش نگاه کرد..
منم وقتی لاک میزنم همین حس و دارم
یا وقتی گازت میگیرم و بازوت کبود میشه..
هووم.. نمیدونی تو این هوا چه کیفی میده
رو برگای پاییزی راه بری

گفتم: تنها دیگه، ما که این وسط چغندریم
گفت: معلومه، چغندر منی
چغندر به این خوشمزگی دارم، دلتم بسوزه
گفتم: نوکرتم هستم
حاضرم تا ابد مثل چغندر کنارت قدم بزنم کنار تو بودن
کنار خودم بودنه.

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 12:41 ق.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:66 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...