اندام هایت برایم 
عادی شده بودند اندام هایت برایم عادی شده بودند
دیگر از برهنه دیدنشان
گرگ های شهوتم واق واق نمی کردند
تو عریان روی تخت دراز می کشیدی و
من ساعت ها به تو خیره می شدم

دفتر شعرم را برمی داشتم و از خطوط بدنت
از عطر زنانه ات وقتی که
در نفس هایم نفس می زدی

از لجبازی های کودکانه
و بی تفاوتی های معصومانه ات..
می نوشتم و شعرهایم را پاره می کردم!


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 01:01 ق.ظ ،

نظرات()

 موهای مشکی چتری شو موهای مشکی چتری شو
از روی چشماش کنار زد
با همون ابهت باشکوه زنانه ش
ابروی سمت چپش و بالا داد
خیلی جدی بهم گفت: قرار نبود احساسی باشه
قرار نبود عشقی باشه، باید مراقب باشیم
من به کس دیگه ای تعهد دارم

منم گوشه ی سمت چپ لبم و
با حالت بی خیالی دادم بالا
گفتم: ما از جهان بینی های زیادی عبور کردیم
و حالا انسان آزادی هستیم و
به خوبی حرف های همو درک می کنیم

این قرار برای تشکره، نه چیز دیگه ای
تو که من و می شناسی
بهم می خوره پا برهنه برم وسط رابطه ی دیگران؟


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 12:57 ق.ظ ،

نظرات()

 ما در مورد عمیق 
ترین افکار ما در مورد عمیق ترین افکار
و احساساتمان صحبت کردیم
ذهنمان را کاویدیم
و به کائنات نگاه کاملتری انداختیم

اما به چشم های هم نگاه نکردیم
زمان خداحافظی دست ندادیم
و محترمانه سر را کج کردیم!

شاید اشتباه کنم
اما چیزی این میان پنهان شد!

چیزی میان ما
از پشت دریچه واژه ها لبخند می زد!
چیزی که هیچکداممان به آن ایمان نداشتیم

متن : فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 12:55 ق.ظ ،

نظرات()

 من و تنهایی بی انتهایم من و تنهایی بی انتهایم
در جاده ای به نام زندگی
با کوله باری از خاطره ها و آسیب ها
با زخم هایی که خیلی هاشان درمان نشدند
با کفش هایی که به زور عوضشان کردم

مسیر زیادی را طی کردم تا آنکه فهمیدم
من و تنهایی، با هم تنها نیستیم
کسی تعقیبمان می کند!
موجود سیاه کوچک معصومی که نگرانمان است!

او همیشه می خواست راه درست را نشانم بدهد
می ترسید که بلایی سرم بیاید، اسمش ترس بود
ترسی که از آسیب دیدنم ترسیده بود
و چقدر در بین من و تنهایی ام، تنها بود

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 12:52 ق.ظ ،

نظرات()

 ما برای چیزهایی که نمی دانیم چه بود ما برای چیزهایی که نمی دانیم چه بود بی قراری کردیم
بیا در آغوشم عزیزم ، بیا دیگر تقلا نکنیم

آخرین باری که به خورشید خیره شدم
کودکی بازیگوش و سرزنده بودم!
آخرین باری که نوشابه ای را با لذت سر کشیدم
آخرین باری که در چمن ها دراز کشیدم و
به اشکال خنده دار ابرها نگاه کردم..
حتی آخرین باری که
از ته خندیدم را هم فراموش کرده ام

ما برای گذشته ای که تلخ بود
سال ها سوگواری کردیم!
در انتظار آینده ای ترسناک
در استخوان هایمان لرزیدیم

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:58 ق.ظ ،

نظرات()

 من تو را مولتی 
ورسی و فرا ذهنی دوست دارم من تو را مولتی ورسی و فرا ذهنی دوست دارم
فرا بقایی، فارغ از نیاز و خواستن، فارغ از جنسیت
فارغ از زمان و مکان، من تو را در ذره ذره ی نیستی
در شکوه بی انتهای هستی

قبل از بودن و بعد از نبودن، دوست دارم
در تمام ابعاد جهان های بی انتهای چند بُعدی

در صدای کلاغ های بی اعصاب باغ های پاییزی
در صدای سایش برگ ها به نسیم های بهاری
در صدای هراسان کودکان بازیگوشی که
زنگ خانه ایی را می زنند و فرار می کنند!

کسی درک نمی کند میزان دوست داشتنم را
حجم های بی انتها و حجم های کوچکش را
تنها تو می فهمی، تو درمیابی که من چه می گویم!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:55 ق.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:56 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...