کلاه بارانی! یا 
بارانی روی کلاه! چه فرقی دارد؟ کلاه بارانی! یا بارانی روی کلاه! چه فرقی دارد؟
زندگی این است! ترکیبی از تعارض ها!
میتوان با بارانی در باران لذت برد!
چنانکه من کنار تو لذت میبردم! و عشق این است!

باید کنار آمد با رنج هایش! و چه زیبا گفت بزرگی:
لذت های ما، رنج های کاهش یافته ی ماست!
تو رنج کاهش یافته ام بودی! و این فراموش شدنی نیست!
گوشه ای در ذهنم رنج کشیدم و به خاطر آوردم ات!

تو کاهش یافته ترین حضور در زندگی بی تلاطممی
باید با تو مانند سال های ناگذشته! ی نارفته،
روی میزهای پارک چیتگر چای سیاه بنوشم!
باید با تو در متروی صادقیه دیدار کنم!
و از دست دیر آمدن هایت شاکی شوم!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 01:46 ق.ظ ،

نظرات()

 کوتاه نوشت ها 
درباره ذن و عشق کوتاه نوشت ها درباره ذن و عشق

امشب پذیرفتم که واقعآ دوستش دارم
و نمیتونم فراموشش کنم
و این احساس تا آخر عمر باهام می مونه
بخش بزرگی از قلبم و از سرکوب این احساس بیرون اوردم
و بهش اختصاص دادم، هیچ اشکالی هم نداره.
میخواستم بهت بگم که تو هم میتونی همینکار و کنی
و نیازی به احساس گناه نیست

بخشای بزرگی در قلبمونه که
مربوط به عزیزترین آدم های زندگیمون میشه
و قرار نیست اون بخش ها رو با اومدن آدمای جدید پاک یا سرکوب کنیم.
من با بخشی از درونم با اون تا آخر عمرم زندگی میکنم و آروم میگیرم.

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 01:40 ق.ظ ،

نظرات()

 صدایم کن اگر صدایت
 گیرا نیست صدایم کن اگر صدایت گیرا نیست
من درگیر فصل ها و روزمرگی هایم
دلم خیلی چیزها میخواهد!
دستگیره ی پنجره ام زنگ زده است و باز نمیشود
ریسیور خانه ام قدیمی شده است و پخش نمیکند!

باید فرش های پوسیده را بدهم قالیشویی
باید بخاری خراب را روشن کنم!
صدایم کن و بگو که از خانه ی دل ات چه خبر؟
من به صداهای شفاف نیاز دارم! در این تاریکخانه
هیچ خانه ای برای آرامش نیست!
هیچ شمعی پایدار نیست!

من نیاز به یک لامپ ال ای دی قوی دارم! من نیاز به عشق دارم!
آنقدر بلند صدایم کن که پرده های گوشم پاره شود!
از بکارت نادانی آزادم کن! که نادانی معصومیت نیست!
بلکه حماقت است!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 01:32 ق.ظ ،

نظرات()

 در خواب بیداری را 
از دست میدهی در خواب بیداری را از دست میدهی در بیداری خواب را!
در راه رفتن نشستن، و در نشستن راه رفتن را!
ما تا پایان عمر همیشه در از دست دادن خواهیم بود
و این قانونی ست که تغییر نخواهد کرد!

پس دست از تقلا برداریم
ما نمیتوانیم همه چیز را با هم داشته باشیم!
پذیرش اینکه کیفیت های محدودی داریم
قدرتی فراتر از توانمان به ما خواهد داد که
در مسیرهایی که انتخاب میکنیم در تمامیت بیشتری باشیم!

اینی که در سوگ ناتوانی هامان بنشینیم
ما را در معرض از دست دادن های بیشتری قرار خواهد داد
باید یاد بگیریم صحیح دیدن، پذیرش، و تفکیک افکار را
اینی که ما فکرها و برچسب هایمان نیستیم!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 01:26 ق.ظ ،

نظرات()

 اینی که بشینی و 
مردم و نصیحت یا قضاوت کنی اینی که بشینی و مردم و نصیحت
یا قضاوت کنی خیلی آسونه!
اما کی میخوای بشینی پای خودت؟
می دونم می دونم، همه در انتظاریم
یه روز بهتر، یه شانس بیشتر
اینی که فلان و فلان مشکل حل بشه!

می دونم از زمان عقب افتادی
و هر چه میدوی! نمی رسی!
اما کی میخوای زندگی کنی؟ نمیخوام بترسونمت
اما شاید همین الان وقتت تموم بشه!
قرار نیست همه چیز محیا باشه
تا فرصت لذت بردن و به خودمون بدیم!
بهتره که به جزئیات زندگی بی احترامی نکنیم!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 01:21 ق.ظ ،

نظرات()

 یکصد سال بعد، تو 
این نوشته را نمیخوانی! یکصد سال بعد، تو این نوشته را نمیخوانی!
و من هم آن را نخواهم نوشت!
هر دویمان به غبارهای بی نشان تاریخ خواهیم پیوست!
پس آزاده زندگی کنیم! که معنا را در آزادی خواهیم یافت!
حقارت نان نگیرتمان! که حقمان در زندگی بیش از این هاست!

یکصد سال بعد! نخواهی بوسید! و نخواهی دوست داشت!
پس حسابی ببوس و بلیس! و عشق ات را نشان بده!
از ترس، نترس! که ترس محصول توهم جاودانگی ست!!
پایدار دوست بدار! در ناپایدار جهان!

اینگونه با هستی هم آهنگ شده ای!
و چه سمفونی ای بالاتر از این؟ در جاودانگی واقعی!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 01:14 ق.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:66 
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...