کم کم فهمیدم خیلی 
کوچکم، و این رنج آور بود. کم کم فهمیدم خیلی کوچکم، و این رنج آور بود
نمیدونستم از کجا اومدم! ضعیف بودم!
انگار دنیا ابعادش از قدم بلندتر و پهن تر بود
دستم به دکمه تلویزیون و دستگیره یخچال نمیرسید
برای باز کردن در خونه باید بالا و پایین میپریدم!

قدم کوتاه بود و در اتوبوس روی صندلی می ایستادم
تا بیرون و تماشا کنم! همه ی آرزوم بزرگ شدن بود
قوی شدن، اینی که دیگران بهم دستور ندن
و به هیچکسی وابسته نباشم
یادمه سر کلاس در پاسخ معلم!

همه از دکتر شدن و مهندس شدن حرف میزدن!
و من فقط آرزوی بزرگ شدن داشتم..
کم کم بزرگ شدم و قدم بلند شد، ریشم سبز شد
و صدام دو رگه شد
راحت دستم به دستگیره یخچال و
دکمه های تلویزیون و قفل در خونه میرسید!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 03:09 ق.ظ ،

نظرات()

 سهراب گفت: زن ها 
جذب مردهای قوی میشن! سهراب گفت: زن ها جذب مردهای قوی میشن!
حتی اگه زشت باشن! گفتم: اما من اهلش نیستم
برای هیچ زنی فیلم بازی نمیکنم!
گفت: این اولین قدم اشتباهته!
بین خودمون بمونه، گاهی دروغ که نه حالا
نقش بازی کردن لازمه!

حداقل خودت و درمونده نشون نده!
گفتم: این طبیعت زیستی ماست، میفهمم
دوس دارن که حمایت بشن و احساس امنیت کنن
اما گاهی زمان میبره، آدم های عمیق دیر کشف میشن!
کاشف میخوان، ماها ممکنه به ظاهر ناامن باشیم

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 03:03 ق.ظ ،

نظرات()

 شبیه نقش تو را 
نیافتم ای عشق شبیه نقش تو را نیافتم ای عشق

گفت: مشکل، هنر توست!
نقاش ماهری هستی!
تصویری خلق کن که
مانندش را بیابی!

گفتم: دروغ چرا؟
مانندش را یافته ام!
مشکل تصویر من است!

فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 02:59 ق.ظ ،

نظرات()

 منو وصل کرد به 
دستگاه، جن گفت: هرچه برای خود منو وصل کرد به دستگاه
جن گفت: هرچه برای خود میپسندی
برای جن ها هم بپسند
حالا تو رو به همه جا میبرم، پنجه های خونی
در سرم فرو رفت و ذهنم فعال شد

شعور یک سوسک شدم، میان فاضلاب ها حرکت میکردم
و از جهان زیبایی که داشتم لذت میبردم!
من یک چندش معصومانه بودم!
کور بودم اما حسابی از آدم بودنم بیشتر میدیدم!

بعد از اون به شعور یه گاو وحشی در اسپانیا رفتم
خیلی هیجان انگیز بود
میخواستم اونی که پرچم و تکون میده له کنم!
نیروی عظیمی در پاها و سرم بود، اما ته دلم ناراحت بودم
نمیدونم چرا! بعد از اون به شعور یه ماهی رفتم
همه جا ساکت بود، اماصداهارو میفهمیدم


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 02:52 ق.ظ ،

نظرات()

 چگونه خودکشی کنیم؟ چگونه خودکشی کنیم؟
برای آن ها که شهامت رها کردن خود را ندارند!

اولین قدم برای خودکشی تحویل نگرفتن خود است
شما باید تا جایی که میتوانید زیر سوال بروید
و برای هر عملی چه خوب و چه بد
ایرادی را در تصمیم ها و تلاش هایتان پیدا کنید
پس به قاضی جبار و سختگیر درونتان آزادی بیان بدهید!
خواهید دید که چگونه دمارتان را در می آورد
این قاضی معمولا پدر، مادر، خواهر
برادر و معلمانمان در کودکی هستند!

...
قدم دوم: بعد از آنکه اعتماد و عزت نفستان را از دست دادید
و فهمیدید که هر کاری انجام میدهید گند زدنی بیش نیست
تحویل نگرفتن بدنتان است، ورزش نکنید
آزمایش های دوره ای ندهید
به علائمی که بدنتان به علت استرس و افسردگی
مانند بازی کردن با موها، لرزش پاها
یا بغض های آنی، به شما میدهد توجه نکنید!
اصلا چه نیازی است! ما میخواهیم بمیریم
و با گلوله ای مردن مزه ای ندارد!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 02:42 ق.ظ ،

نظرات()

 بیاییم تصاویر را 
با هم ترکیب کنیم! بیاییم تصاویر را با هم ترکیب کنیم!
یک گاو از پنجره وارد میشود!
یک مرغ اسب میزاید!
یا زنی به مردی قوی هیکل تجاوز میکند
و او باردار میشود!

خیابانی با خیابان بعدی
به علت سرعت غیرمجاز در برف تصادف میکند
و چندنفر به آسمان پرتاب میشوند
و روی ابرها تا پایان عمر زندگی میکنند!

اما هرگز نمیمیرند!
بیاییم تمام جهان را ترکیب کنیم و ساختارها را به هم بریزیم!
قطعآ اگر این ساختارها در ذهنمان ویران شوند
بقایمان به خطر میافتد!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 02:34 ق.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:66 
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...