ما داستان هایی منحصر به فرد داریم ما داستان هایی منحصر به فرد داریم
داستان هایی که با داستان های آدم های دیگر فرق دارند!

این جمله ای ست که اغلب ما به آن باور داریم!
تا روزی که در زندگی، با انسان هایی آشنا می شویم که
افسانه های شخصی ما
تنها بخش کوچکی از داستان هایشان هستند!

انسان هایی که در تعارضات خود غرق بوده اند
که وقتی برای ما از پیچ و خم های مسیرهایشان می گویند!
که چگونه رشد کرده اند و چه رنج هایی را کشیده اند!
ما غرق در حیرت به این فکر فرو می رویم که چقدر جدی گرفته ایم
موانعی را که به راحتی می توانستیم از آن ها عبور کنیم!


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:26 ق.ظ ،

نظرات()

 دیدار اصیل دیدار اصیل
وقتی که ما با عمیق ترین لایه هایمان
با هم دیدار می کنیم
پیوندهای گریز ناپذیری میانمان شکل می گیرد!

پیوندهایی فارغ از لایه های رویی ذهن
فارغ از جنسیت، فارغ از شرایط و موقعیت ها
ما انسان ها، هر چه هم یکدیگر را بلد باشیم!
هر چه هم بتوانیم ذهن یکدیگر را بخوانیم!

جایی تسلیم می شویم!
جایی سر تعظیم فرود می آوریم
در مقابل عنصر مشترک حیات

فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:22 ق.ظ ،

نظرات()

 هدفم پرداخت بدهی ام به هستی هدفم پرداخت بدهی ام به هستی
در قبال هدیه ای به نام زندگی ست
و آن چیزی نیست
جز پاره کردن بندهای خودساخته
جز شکستن لنز ذهنی که دنیا را
به شکلی غیرواقعی نشان می دهد

حالا شما بروید و روی منقلتان
کباب هایتان را باد بزنید و
به ریش ما دیوانگان به خودگریزان بخندید

بروید لباس های نو به نو بپوشید و
پز ماشین ها و خانه هایتان را بدهید!
بروید مدرک دکترایتان را
به دیوارهای تازه رنگ خورده بچسبانید!


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:18 ق.ظ ،

نظرات()

 سال ها گذشت و انسان های بیشماری سال ها گذشت و انسان های بیشماری
به دنیا آمدند و از دنیا رفتند
کوچه های بسیاری خیابان شد
خانه های ویلایی، برج های بلند بالا شدند
دوستانم تغییر کردند
مادرم پیر شد و مدل ماشینم پایین تر آمد

اما من تغییری نکردم!
همان پسر خوش خیال عاشق پیشه باقی ماندم
همان پسر تنهایی که در خیابان ها و پارک ها
ساعت ها بی مقصد قدم می زد و
به کلاغ های سیاه، مانند قناری های زیبا می نگریست

همان پسر شاعر
همان دیوانه ای که زندگی را می کاوید! و عصیان می کرد
بر تمام چهارچوب هایی که راستی پنداشته می شدند
بر تمام باورها، بر تمام بت های مقدسی که پرستیده می شدند!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:14 ق.ظ ،

نظرات()

 شاید در زندگی بعدی میوه ای دوقلو شاید در زندگی بعدی ، میوه ای دوقلو
آویزان از شاخه ی درختی جوان باشیم
شاید در زندگی بعدی،
درخت هایی در مجاورت هم
در باغی کهنسال باشیم!
شاید در زندگی بعدی
دو روباه تنها در جنگلی بارانی باشیم!

شاید در زندگی بعدی،
چشم های کم سوی دانشمندی که
در رازهای هستی پویش می کند باشیم!

کسی چه می داند!
ولی ما باز هم دیدار خواهیم کرد، ای محبوبم!
هیچوقت یاد چشم هایت را
به جبر زمان و مکان نخواهم فروخت!
هیچوقت تسلیم نخواهم شد

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:10 ق.ظ ،

نظرات()

 در طبیعت قدم می زدم در طبیعت قدم می زدم که
یاد حرف های معلم ذهنم افتادم
او می گفت: در هر مسیری که به انتها برسی
با متضاد آن رو به رو می شوی!
و اگر آن مسیر را به شکلی صحیح طی کرده باشی
قطعآ به گشایش و کشف های نابی خواهی رسید!

من مسیری را در “تنهایی” طی کرده بودم
بله خود تنهایی! نیروی اصیلی که می تواند ما را آزاد کند
و یا به دام بیاندازد! در واقع، به زنجیر بکشد!

این مسیر را با موهای کاملا سیاه آغاز کردم
و با موهای سفید به پایان رساندم!
تا توانایی درک تنهایی را به دست آورم!
مسیری سخت که تنها شاهراهش
از درونی ترین بخش های وجودم می گذشت

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:06 ق.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:51 
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...