شما را به خدا 
توقعات و زندگی تان را ساده کنید 
nbsp; شما را به خدا توقعات و زندگی تان را ساده کنید
بعد ببینید که آیا رابطه ها سالمتر
و تنهایی تان پُرتر می شود یا نه؟

چه اشکالی دارد شام به یک نیمرو دعوت شویم؟
چه اشکالی دارد در مراسم ها
هدایا ارزان و با معنا باشند تا مالی و کلیشه ای؟
چه اشکالی دارد ترازوهایمان
با معرفت و سادگی بالا و پایین شوند تا پول؟

زرق و برق بیشتر حامی پیامی از درونی تهی تر است!
انسان های درون محور تا جایی که می توانند
با زندگی و پیچیدگی هایش ساده برخورد می کنند!
به راستی که “حقیقت در سادگی ست”

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 09:01 ب.ظ ،

نظرات()

 باز کن سر را حباب هایت را ببین 
nbsp; باز کن سر را حباب هایت را ببین
رقص موج آلود خواب هایت را ببین
کرم ها و سوسک هایت را ببین!
تا کمر رفتی فرو و پاهایت را ببین!

ای تو تنهای تنها در زمان
خستگی شانه هایت را ببین!
سرکشی کن به کاخ های درون
گرد و خاک خانه هایت را ببین!

در پی پاسخ نچرخی در جهان
عاقبت آه هایت را ببین!
به گذرهایت آگاه باش و گاه!
پیچ و تاب راه هایت را ببین!

فرامرز فرحمهر

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 08:59 ب.ظ ،

نظرات()

 اصلا من گند زدم به
 زندگیم و تصمیم گرفتم 
nbsp; اصلا من گند زدم به زندگیم
و تصمیم گرفتم که از مغزم استفاده کنم!
از اون روز تا الان همه چیز سخت تر شد!
انگار که حواست به همه جا باشه!
کلی انرژی می گیره دیگه!
تو لحظه ی حال هم
همچین خوش نمی گذره ها!

دوباره با اون قیافه ی متفکرش
اون قهوه ی لعنتی رو برداشت و رفت تو فکر!
گفتم: دوباره می خوای گند بزنی بهم نه؟
داری مزه مزه می کنی
یه جواب فلسفی دندون شکن بدی
پرتم کنی تو یه دنیای دیگه!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 08:55 ب.ظ ،

نظرات()

 باید دست از تلاش 
برای بی تفاوت ها برداشت 
nbsp; باید دست از تلاش برای بی تفاوت ها برداشت
بی تفاوت ها کشتی های بی ناخدایی
در انتظار ناخدایند!
آن ها منتظرند شما هدایتشان کنید!
جایشان تصمیم بگیرید
و بی قید و شرط مهربان باشید

بی تفاوت ها زیرکانه
از مسئولیت هایشان شانه خالی می کنند!
آن ها در پی انتقامی پنهان از شما هستند!
می خواهند شما را برنجانند تا ترکشان کنید!
و مدرکی قابل قبول را برای دوست داشتنی نبودن
و تنها بودنشان جور کنند!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 08:53 ب.ظ ،

نظرات()

 سنگ روی سنگم بند نمی شه 
nbsp; سنگ روی سنگم بند نمی شه اگه نباشی!
گفت: من همیشه بودم، اما تو نبودی!
برای همین سنگ هات
روی سنگ هات بند بود اما خبر نداشتی!

سرم و خاروندم، آره راست می گی!
اما کی باید خبر می داد که از حضورت آگاه باشم؟
هیچکس چیزی نگفته بود
همه با انگشت اشاره بیرون و نشون می دادن!

گفت: زمان باید خبر می داد که داد
رنج ها باید خبر می دادن!
مگه از حضورم آگاه بودن که تو رو با خبر کنن!
نمی بینی مردم جهان چطور سرگیجه گرفتن؟

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 08:47 ب.ظ ،

نظرات()

 ما اهل عکسهای سلفی 
nbsp; ما اهل عکسهای سلفی
در رستورانها و کافه ها نبودیم
اصلا مهم نبود که چند نفر لایکمان می کنند!
هیچکس حتی نمیدانست که در ارتباط هستیم!
همه چیز سری و پنهان بود
تا چیزهایی را آشکار تجربه کنیم!

درکنار هم به ابرها نگاه میکردیم
عکسهایی که از کائنات
در گوشیهایمان سیو کرده بودیم!

“میبینی؟ چقدر جهان بزرگه!
و در عین بزرگی چقدر کوچکه؟”
میبینی؟ ما در آن نقطه ی کوچک
چگونه با سرگیجه هایمان زندگی میکنیم

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 08:45 ب.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:56 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...