تبلیغات
وبلاگ رسمی فرامرز فرحمهر The title of your home page






 در زندگی همه ما 
افرادی بوده اند که در زندگی همه ما افرادی بوده اند که
آسیب های روانی بسیاری را به ما وارد کرده اند!
انسان هایی که در اوج خشم
حتی آرزوی مرگشان را داشته ایم

انسان هایی که
احساسات پاکمان را لگدمال کرده اند
غرورمان را شکسته اند، تحقیرمان کرده اند
و با تمام داشته هایشان از رویمان رد شده اند

و این آسیب ها
لطمه های فراوانی را به ما زده است!
و ناخودآگاه هر روز و هر ساعت
این خاطرات در ذهنمان می چرخند
و باعث حال بد و لحظه های بدمان می شوند!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: چهارشنبه 23 فروردین 1396 ساعت 08:37 ق.ظ ،

نظرات()

 آیا می خواهید رشد 
درونی تان را اندازه بگیرید؟ آیا می خواهید رشد درونی تان را اندازه بگیرید؟
برای لحظه ای آدم ها و امکانات
و موقعیت ها را از زندگی تان حذف کنید
به تعطیلات ذهنی بروید!

گویی در جهانی قرار گرفته اید که
هیچ کاری برای انجام نیست!
و با هیچ انسانی در رابطه نیستید!

هیچ آینده ای نخواهد آمد
و هیچ گذشته ای نداشته اید!
گویی در فضایی سفید رنگ قرار گرفته اید

در این فضا تنها می توانید
به خواب بروید و بیدار شوید
و گاهی هم در باغی کوچک قدم بزنید!
در این فضا تنها صدای طبیعت
و پرنده ها را خواهید شنید!

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: چهارشنبه 23 فروردین 1396 ساعت 08:32 ق.ظ ،

نظرات()

 امروز مشغول پاسخ 
دادن امروز مشغول پاسخ دادن
به سوالی مهم و حیاتی هستم!
من چه می خواهم؟

من واقعآ در این دنیا خواستار چه چیزی ام؟
خواسته هایم، خواسته های واقعی ام هستند؟
یا فقط جهت نمایش
و انتقام گیری از افرادی که تحقیرم کرده اند؟

برچه پایه ای استوارند؟
و چند درصدشان از روی نیازهای واقعی
و چند درصدشان از روی نیازهای توهمی اند؟

پاسخ دادن به این سوال اصلا آسان نیست
هر یک از ما باید متوقف شویم
و این سوال بزرگ را
دوباره و دوباره از خودمان بپرسیم؟

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: چهارشنبه 23 فروردین 1396 ساعت 08:25 ق.ظ ،

نظرات()

 سال ها در سوگ عشق 
اش بودم سال ها در سوگ عشق اش بودم
تا آنکه شبی کلاغی آمد
و با منقارش به پنجره زد و گفت:
ای انسان، امشب مهمان داری

گفتم: ای کلاغ ابله
منکه هیچکس را در زندگی ندارم
من سال هاست تنها هستم
و تنها خواهم مُرد

کلاغ گفت: ای زود رنج قضاوت گر
امشب مهمان های تو
مرگ ، زندگی ، و زمان هستند.

ساعاتی بعد هر سه وارد شدند
و رو به رویم نشستند

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 18 فروردین 1396 ساعت 02:59 ق.ظ ،

نظرات()

 وقتی که توهمات ذهن
 و از بین می بری وقتی که توهمات ذهن و از بین می بری
با یک فضای خالی رو به رو می شی
فضایی که در اون نه احساس شادی هست
و نه احساس غم

من بارها این فضا رو در کودکی تجربه کردم
این فضا در ذره ذره ی زندگی
به شکل همون چیزهایی که می بینی
و لمس می کنی و حس می کنی هست

توی وسایل خونه و آفتابی که
از بیرون می تابه و
غذاهایی که می خوری و

یادمه اولین بار
در این فضا حوصله م سر رفت
و به این فکر کردم که
بهتره کمی رنگ آمیزیش کنم


نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: جمعه 18 فروردین 1396 ساعت 02:48 ق.ظ ،

نظرات()

 دلم می خواست می 
توانستم دلم می خواست می توانستم
آنچنان دوستت داشته باشم که
هیچ مانعی در جهان نتواند
این احساس را
در نظرت کمرنگ جلوه دهد

دلم می خواست می توانستم به تو بفهمانم
زندگی بسیار کوتاه تر از آن است که
هم دیگر را قضاوت کنیم

دلم می خواست دست هایم را
در موهای سیاهت فرو می کردم
و در گوشَت
تمام رازهای قلب سوخته ام را می گفتم

نویسنده : ماهی سرد ، در تاریخ: دوشنبه 14 فروردین 1396 ساعت 11:24 ب.ظ ،

نظرات()

  • تعداد کل صفحات:40 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...